آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
باوفا با دست بسته بی کس و تنها چرا؟
آب را در جستجویت من قسمها داده ام
آب را بیگانه میدانی، دل ما را چرا؟
دست و پایت بسته بودند در چشمهایت خاک و خون
در شگفتم من نمیپاشد زهم دنیا چرا؟
در میان خاک خوابیدی کجا بود مادرت؟
لای لایی را نخوانده بسته دست و پا چرا؟
دیدگاه ها (۴)

.آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟باوفا با دست بسته بی کس و ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟با وفا با دست بسته بی کس و...

آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا؟باوفا با دست بسته، بی کس و...

آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا؟با وفا با دست بسته، بی کس ...

تقدیم به شهدای مظلوم غواصآمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟با...

تقدیم به شهدای مظلوم غواصآمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟با...

آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا؟با وفا با دست بسته، بی کس ...

آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا؟با وفا با دست بسته، بی کس ...

در این غوغای بی آبی، که خشکیده همه گل هابه اَمر تو شدم، سقّا...

بی شک تو صبح روشن شب های تیره ایخورشیدی و به ظلمت این شام چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط