در این غوغای بی آبی که خشکیده همه گل ها

در این غوغای بی آبی، که خشکیده همه گل ها

در این غوغای بی آبی، که خشکیده همه گل ها
به اَمر تو شدم، سقّا، منم عبد و تویی مولا
شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت
علمدارم چه غم دارم، که از دستم علم افتد
مباد از دفتر عشقت، به نام من قلم افتد
شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت
خدای کعبه جز رویت، نداده قبله ای یادم
نماز آخرم بود، و به سر بر سجده افتادم
شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت
ببین از بادۀ عشقت، به میدان مستی افتاده
مگر دامان تو گیرد، به راهت دستی افتاده
شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت
امیر لشگرت بی دست، میان لشگری مانده
بیا بنگر ز پروانه، فقط خاکستری مانده
شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت
به تو شرط وفاداری اگر بر جا نیاوردم
کمک کن تا که برخیزم، به دور مادرت گردم
شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت
ببین احسان یک بانو، سرم بگرفته بر زانو
به چشمِ پر ز خون دیدم، گرفته دست بر پهلو
شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت
گل ام البنین عباس، به دریا تشنه لب پا زد
به دریا پا نهاد اما، لبش آتش به دریا زد
شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت
دیدگاه ها (۲)

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

به من گفتی  تو را جانم ، نبودیتو  را مُرغی  غزلخوانم  ، نبود...

آهنگ محشره گفتم بمان با صدای حمید هیرادبه تو گفته بودم ز من ...

تنم خسته ، دلم تشنه ، دگر ساقی نمیخواهمز پا افتاده ام اما ، ...

جانا بیا یک بار دیگر شعله بر جانم بزنیا تیشه ای بردار و بر پ...

بساط گل به لب دارم ، بیفشانم به دامانت ؟تمام شهر در خواب است...

❤❤

به تو گفته بودم زِ من بگذریروَم در پی عشقِ ویرانگریگفتم تا ب...

به ساز عشق می خوانم بیاد آن دو چشمانتبساط گل به لب دارم ، بی...

به ساز عشق می خوانم بیاد آن دو چشمانتبساط گل به لب دارم ، بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط