خوش آمدی

غم‌خوار من به خانهٔ غم‌ها خوش آمدی
با من به جمع مردم تنها خوش آمدی

بین جماعتی که مرا سنگ می‌زنند
می‌بینمت برای تماشا خوش آمدی

راه نجاتم از شب گیسوی دوست نیست
ای من! به آخرین شب دنیا خوش آمدی

پایان ماجرای دل و عشق روشن است
ای قایق شکسته! به دریا خوش آمدی

با برف پیری‌ام سخنی غیر از این نبود
منّت گذاشتی به سر ما خوش آمدی

ای عشق ای عزیزترین میهمان عمر!
دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی

#فاضل_نظری
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۴

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

غمخوار من! به خانه ی غم ها خوش آمدیبا من به «جمع» مردم تنها ...

غمخوار من به خانه غم ها خوش آمدیبا من به جمع مردم تنها خوش آ...

غم‌خوار من به خانه‌ی غم‌ها خوش آمدیبا من به جمع مردم تنها خو...

غم خوار من به خانه‌ی غم ها خوش آمدیبا من به جمع مردم تنها خو...

غمخوار من ! به خانه ی غم ها خوش آمدیبامن به جمع مردم تنها خو...

غمخوار من! به خانه ی غم ها خوش آمدیبا من به «جمع» مردم تنها ...

غمخوار من! به خانه ی غم ها خوش آمدیبا من به «جمع» مردم تنها ...

دکلماتور حامد عقیلی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط