{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

یه نفر مُرده.

یه نفر مُرده.
نه قتل. نه تصادف. نه حتی یه قطره خون..🩸
و یه نفر دیگه، زنده‌ست.
با یه فرصت طلایی. با یه وسوسه.
با یه سوال ساده که توی سرش تکرار می‌شه:
"اگه هیچ‌کس نفهمه، اشکالش چیه؟" 😶‍🌫️✍️

شروع معرفی کتاب زرد پوست پارت اول

من آخرین کسی بودم که آتنا لیو رو زنده دید...👀

آخرین کسی که باهاش خندید و آخرین کسی که دستش رو گرفت و حتی وقتی داشت می‌مرد...
اون شبی که آتنا مرد، قرار بود یه شب عادی باشه داشتیم جشن می‌گرفتیم ،قراردادش با نتفلیکس بسته شده بود. یه قرارداد شش‌رقمی، چیزی که هر نویسنده‌ای آرزوشو داره📝📖
اما قبل از اینکه بخوام براتون بگم چی شد، بذارین دوتا چیز مهم رو درباره‌ی آتنا بگم اولیش؟اون همه چیز داشت واقعاً همه چیز.. و دومیش؟ اون هیچ دوستی نداشت جز من و خب، دلیل دوم احتمالاً برمی‌گشت به اولی..🕯☁️

چون آتنا تو هر چیزی که دست می‌ذاشت، موفق می‌شد...
#کتاب #کتابخوان
دیدگاه ها (۰)

پارت سوم معرفی کتاب زرد پوست: اما من نوشیدنی می‌خوردم که میل...

پارت چهارم معرفی کتاب زرد پوست: و من یه لحظه نگاهم افتاد به ...

پارت دوم معرفی کتاب زرد پوست: از همون بعد فارغ‌التحصیلی با ن...

پارت چهارم معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد 🧊رفتم اتاق سریم...

پارت دوم معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد🌝نورهای سالن مثل م...

~🐰💬 | صحبت‌های پایانی جونگ‌کوک در چهارمین کنسرت لس‌آنج*لسجون...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p50تمام راه، هزار بار تصمیم گرفته بود هیچ...

پارت ۶۱

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط