{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#بــرادرم همیــن بس که تــو را از من گرفتنــد

#بــرادرم همیــن بس که تــو را از من گرفتنــد
از کوفه و سنــگ جفا دیــگر نگویم
می دانی ای آرام جانم ای حسینــم
پس از سر و تشت طلا دیــگر نگویــم
طاقت نــداری تا بگویم ای بــرادر
آتش بــه جان خیــمه ها . . . دیــگر نگویــم
داغ سه ساله پشت زینــب را شکستــه
ایــن داغ سنگیــن بــود و ما . . . دیــگر نگویــم
من بــودم و یــک دشت باغ لاله امّــا
با داغ خود کشتــی مرا دیــگر نگویم
یــک #کربلا بــس بود تا #زینــب بمیــرد
از کربــلا تا کربــلا دیــگر نگویم
بــرادر نبــودی که ببینــی . . .

التماس.دعا....
دیدگاه ها (۲)

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت۱۵‌تابستان با گرمای ط...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

بگذار از آن شهر ریا دیگر نگویماز قصّه ی شام بلا دیگر نگویممن...

سلام علي قلب زينب الصبور و لسانها الشکور

خداحافظ ای جوانی زینب… 😭💔🥀تمام قامت صبرش شکست وقتی صدای «وا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط