دختری که بارها از سوی پدرش مورد تجاوز جنسی قرار گرفته بود
دختری که بارها از سوی پدرش مورد تجاوز جنسی قرار گرفته بود چندین بار حامله شده و از پدرش بچه دارد!
هفته پیش دادگاه ابتدایی در کابل، مردی را به جرم تجاوز جنسی به دخترش به سختترین مجازات، یعنی اعدام محکوم کرد. این مرد متهم بود که سالها از دخترش استفاده جنسی کرده و چندین بار دخترش از او باردار شده و دو بچه هم از او دارد.
ماجرای این دادگاه بر میگردد به سال گذشته؛ زمانی که اولین جلسه آن برگزار شد اما به دلیل نبودن شواهد و مدارک کافی، جلسه بعدی حدود یک سال به تاخیر افتاد. دختر ادعا کرده بود که از پدرش یک دختر به دنیا آورده و بچهای که در شکم دارد نیز حاصل تجاوز پدرش است.
همین شد که دادگاه درخواست آزمایش DNA کرد و با توجه به محدودیت امکانات در افغانستان، هیاتی موظف شد که این آزمایش را فراهم کند.
نتیجه آزمایش: مثبت
(دختری ۲۳با دختربچهای سه ساله در آغوش،
آن وقت باردار بود و در خانهای دواتاقه و نیمهکاره، که به خاطر نبودن برق پردههایش را کنار زده بودند، زندگی میکرد.
مادرش و برادرانش نیز با او زندگی میکردند.
در شروع دختربچه را به ما معرفی کرد: “این، هم دختر من است، هم دختر پدر من؛ یعنی که حاصل تجاوز پدرم بر من است، ما هم مادر و دختر هستیم و هم خواهر.”
دختربچه نیز که در دنیایی دیگر زندگی میکند و از ماجراها خبری ندارد، فکر میکند که او خواهر بزرگش است نه مادر واقعیاش.)
نوزادی که در صحرا رها شد
این زن جوان میگوید که وقتی به سن ۱۴ و ۱۵ سالگی رسید، شبی پدرش به زور به او تجاوز جنسی کرد: “ترسیده بودم، شوکه شده بودم و یک گوشهای گرفته بودم خودم را (کز کرده بودم).”
خودش میگوید: “به مادرم فرصت نمیداد چیزی بگوید. این تجاوز جریان داشت تا بالاخره باردار شدم. وقتی حمل گرفتم، پدرم کوچ مان را به جای دیگری در کابل انتقال داد و از آنجا به بغلان رفتیم. در بغلان طفلم به دنیا آمد و پدرم او را برد و در صحرا رها کرد.”
او میگوید چهار بچه دیگرش را مجبور شده بیاندازد.
این اتفاقات در جامعه سنتی افغانستان خط سرخ است و از منظر دینی نیز به شدت محکوم شده است اما با آنهم در بسیاری از موارد در نقاط مختلف کشور، دختران و زنانی که مورد تجاوز قرار میگیرند از دید جامعه “افراد بد” شناخته شده و محکوم میشوند.
سرانجام این ماجرا سرنوشت آنها را از یک ولایت به ولایتی دیگر کشاند، در این مدت دست این دختر بود و دامن دولت، گاهی هم گریبان دولت.
میگوید بار دیگر حمل گرفت و این بار تن به سقط جنین نداد و دخترش را به دنیا آورد و با این دختر رفت به نهادهای عدلی و قضایی تا پدرش بازداشت شود اما طوری که خودش روایت میکند، نتیجهای به دست نیاورد.
میگوید: “وقتی دادگاه برگزار شد قاضی به من گفت چرا خودت را نکشتی و چرا طفلی که در بطنت است را نکشتی، باید سقط می کردی. من به طرفش نگاه کردم و گفتم که اگر می کشتمش به من میگفتید که حتما این طفل از کس دیگری بوده که او را دور انداختی، برای همین به دنیا آوردمش.”
او میگوید: “شب عید رمضان بود، پدرم آمد خانه و مادرم را فرستاد خانه همسایه، آن شب به من تجاوز کرد و چهار آمپول زد و من مریض شدم و گوشهای افتادم. مادرم با استفاده از فرصت که قبلا با ملا و وکیل محل و پلیس صحبت کرده بودیم، رفت و بزرگان محل و پلیس و ملا و وکیل را آورد و آنها اوایل صبح پدرم را بازداشت کردند و بردند، این آخرین باری بود که به من تجاوز جنسی کرد.”
میگوید که در کنار تجاوز جنسی، آمپولها و قرصهای زیادی به زور پدر گرفته که بعد فهمیده هدفش جلوگیری از بارداری بوده است.
بعد از آن که پدرش زندانی شد، رفت و تمام این قصهها را در یکی از شبکههای تلویزیونی خصوصی در برنامهای زنده بازگو کرد، آنجا بود که شماری از فعالان مدنی با او
شدند و صدایش را به دادگاه افغانستان کشاندند.
.
.
حمیده وردک، از مدافعان حقوق زن میگوید که رساندن این پرونده تا دادگاه استیناف، گذشتن از هفت خوان رستم بوده است. او که در جلسات دادگاه با این دختر حضور داشته میگوید که وقتی اولین بار دعوا باز شد، بچه دوم دختر در شکمش بود اما حالا به دنیا آمده و سه ماهه شده و تاکنون فقط یک دادگاه به پایان رسیده است.
اما با آن هم این زن جوان در این جامعه راه دشواری در پیش دارد، او سالها بعد که دختر و پسرش بزرگ میشوند باید به آنها جواب پس بدهد که پدرشان چه کسی بود؟
خودش میگوید که اگر پدرش اعدام هم شود، چالشهای دیگری او را رها نخواهد کرد، از جمله انتقام گرفتن بستگان پدرش از او.
دختر میگوید تا پای اعدام پدرش خواهد ایستاد
جدا از نگرانی از آینده، روزهای پیش روی این دختر و فرزندانش هم خالی از دشواری نیست. او در وضعیت مناسب اقتصادی زندگی نمیکند و پول خانه و خوراکش را به کمک چند فعال حقوق زن و دستمزد ناچیز برادرا
هفته پیش دادگاه ابتدایی در کابل، مردی را به جرم تجاوز جنسی به دخترش به سختترین مجازات، یعنی اعدام محکوم کرد. این مرد متهم بود که سالها از دخترش استفاده جنسی کرده و چندین بار دخترش از او باردار شده و دو بچه هم از او دارد.
ماجرای این دادگاه بر میگردد به سال گذشته؛ زمانی که اولین جلسه آن برگزار شد اما به دلیل نبودن شواهد و مدارک کافی، جلسه بعدی حدود یک سال به تاخیر افتاد. دختر ادعا کرده بود که از پدرش یک دختر به دنیا آورده و بچهای که در شکم دارد نیز حاصل تجاوز پدرش است.
همین شد که دادگاه درخواست آزمایش DNA کرد و با توجه به محدودیت امکانات در افغانستان، هیاتی موظف شد که این آزمایش را فراهم کند.
نتیجه آزمایش: مثبت
(دختری ۲۳با دختربچهای سه ساله در آغوش،
آن وقت باردار بود و در خانهای دواتاقه و نیمهکاره، که به خاطر نبودن برق پردههایش را کنار زده بودند، زندگی میکرد.
مادرش و برادرانش نیز با او زندگی میکردند.
در شروع دختربچه را به ما معرفی کرد: “این، هم دختر من است، هم دختر پدر من؛ یعنی که حاصل تجاوز پدرم بر من است، ما هم مادر و دختر هستیم و هم خواهر.”
دختربچه نیز که در دنیایی دیگر زندگی میکند و از ماجراها خبری ندارد، فکر میکند که او خواهر بزرگش است نه مادر واقعیاش.)
نوزادی که در صحرا رها شد
این زن جوان میگوید که وقتی به سن ۱۴ و ۱۵ سالگی رسید، شبی پدرش به زور به او تجاوز جنسی کرد: “ترسیده بودم، شوکه شده بودم و یک گوشهای گرفته بودم خودم را (کز کرده بودم).”
خودش میگوید: “به مادرم فرصت نمیداد چیزی بگوید. این تجاوز جریان داشت تا بالاخره باردار شدم. وقتی حمل گرفتم، پدرم کوچ مان را به جای دیگری در کابل انتقال داد و از آنجا به بغلان رفتیم. در بغلان طفلم به دنیا آمد و پدرم او را برد و در صحرا رها کرد.”
او میگوید چهار بچه دیگرش را مجبور شده بیاندازد.
این اتفاقات در جامعه سنتی افغانستان خط سرخ است و از منظر دینی نیز به شدت محکوم شده است اما با آنهم در بسیاری از موارد در نقاط مختلف کشور، دختران و زنانی که مورد تجاوز قرار میگیرند از دید جامعه “افراد بد” شناخته شده و محکوم میشوند.
سرانجام این ماجرا سرنوشت آنها را از یک ولایت به ولایتی دیگر کشاند، در این مدت دست این دختر بود و دامن دولت، گاهی هم گریبان دولت.
میگوید بار دیگر حمل گرفت و این بار تن به سقط جنین نداد و دخترش را به دنیا آورد و با این دختر رفت به نهادهای عدلی و قضایی تا پدرش بازداشت شود اما طوری که خودش روایت میکند، نتیجهای به دست نیاورد.
میگوید: “وقتی دادگاه برگزار شد قاضی به من گفت چرا خودت را نکشتی و چرا طفلی که در بطنت است را نکشتی، باید سقط می کردی. من به طرفش نگاه کردم و گفتم که اگر می کشتمش به من میگفتید که حتما این طفل از کس دیگری بوده که او را دور انداختی، برای همین به دنیا آوردمش.”
او میگوید: “شب عید رمضان بود، پدرم آمد خانه و مادرم را فرستاد خانه همسایه، آن شب به من تجاوز کرد و چهار آمپول زد و من مریض شدم و گوشهای افتادم. مادرم با استفاده از فرصت که قبلا با ملا و وکیل محل و پلیس صحبت کرده بودیم، رفت و بزرگان محل و پلیس و ملا و وکیل را آورد و آنها اوایل صبح پدرم را بازداشت کردند و بردند، این آخرین باری بود که به من تجاوز جنسی کرد.”
میگوید که در کنار تجاوز جنسی، آمپولها و قرصهای زیادی به زور پدر گرفته که بعد فهمیده هدفش جلوگیری از بارداری بوده است.
بعد از آن که پدرش زندانی شد، رفت و تمام این قصهها را در یکی از شبکههای تلویزیونی خصوصی در برنامهای زنده بازگو کرد، آنجا بود که شماری از فعالان مدنی با او
شدند و صدایش را به دادگاه افغانستان کشاندند.
.
.
حمیده وردک، از مدافعان حقوق زن میگوید که رساندن این پرونده تا دادگاه استیناف، گذشتن از هفت خوان رستم بوده است. او که در جلسات دادگاه با این دختر حضور داشته میگوید که وقتی اولین بار دعوا باز شد، بچه دوم دختر در شکمش بود اما حالا به دنیا آمده و سه ماهه شده و تاکنون فقط یک دادگاه به پایان رسیده است.
اما با آن هم این زن جوان در این جامعه راه دشواری در پیش دارد، او سالها بعد که دختر و پسرش بزرگ میشوند باید به آنها جواب پس بدهد که پدرشان چه کسی بود؟
خودش میگوید که اگر پدرش اعدام هم شود، چالشهای دیگری او را رها نخواهد کرد، از جمله انتقام گرفتن بستگان پدرش از او.
دختر میگوید تا پای اعدام پدرش خواهد ایستاد
جدا از نگرانی از آینده، روزهای پیش روی این دختر و فرزندانش هم خالی از دشواری نیست. او در وضعیت مناسب اقتصادی زندگی نمیکند و پول خانه و خوراکش را به کمک چند فعال حقوق زن و دستمزد ناچیز برادرا
- ۱۳.۳k
- ۲۰ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط