{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت: چه زمانی همدیگر را خواهیم دید؟

گفت: چه زمانی همدیگر را خواهیم دید؟
گفتم: بعد از جنگ!
گفت: جنگ کی تمام خواهد شد؟
گفتم: همان وقتی که #طـو را ببینم...
دیگر چیزی نگفت!
گفتم : شباهت عشق و جنگ در یک چیز است!
هر دوشان مرد می‌خواهد..... ✌🏻


#برای_این_روزها
#عاشقانه_خاص



بعد از #جنگ ۱۲ روزه تصورم این بود برگشتن به زندگی عادی با اون ترومای جمعی ممکن نیست. روزها گذشت و دوباره زندگی کردیم، کار کردیم، با آدم‌های جدید آشنا شدیم، لبخند زدیم و گریه کردیم. حالا دوباره در همون نقطه‌ایم. گویا زندگی از هر چیزی قوی‌تره، حتی وقتی انکارش می‌کنی👌🏻




#اندراحوالاتم
#به_امید_پیروزی


#Setareh_baroon
#Hamisheh_sabz
#Mistress_of_the_Moon
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵: شروعِ یه زندگیِ جدید!هنوز تو شوکِ آزمون بودم که بالا...

پارت پنجاه‌ونهم | خونه‌ی لاراجئون جونگ‌کوکبالاخره رسیدیم کره...

‍خلاصه لایو تولد نامجون(pt²):🐨:الان ۳۲ سالمه. وقتی برای اولی...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 2ویو ات:بقیه‌ی مسیر خیلی زود گذشت. م...

فاصله یک لبخند تا جنون

گفت: چه زمانی همدیگر را خواهیم دید؟گفتم: بعد از جنگ!گفت: جنگ...

گفت: چه زمانی همدیگر را خواهیم دید؟گفتم: بعد از جنگ!گفت: جنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط