گفت چه زمانی همدیگر را خواهیم دید

گفت: چه زمانی همدیگر را خواهیم دید؟

گفت: چه زمانی همدیگر را خواهیم دید؟
گفتم: بعد از جنگ!
گفت: جنگ کی تمام خواهد شد؟
گفتم: همان وقتی که تو را ببینم...
دیگر چیزی نگفت!
گفتم : شباهت عشق و جنگ در یک چیز است!
هر دوشان مرد می‌خواهد...

💫خسته‌ام ! دردِ دلم قابلِ جرّاحی نیست
یادِ تو در همه‌ جای بدنم جا مانده...💫

#برای_این_روزها
#دلنوشته_های_ناب_گل_یاس
#بانوی_احساس
#عاشقانه
#ویسگون
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

پارت ۱۳

نبرد در قلعه ی بینهایت پارت ۳

پارت ششم | جای خالیآن روز، لیانا نیامد.جنگکوک اول متوجه نشد....

My lovely neighbor part : ۶۹

★دستبند ما؟!...p⁴پدرم که از تعجب و عصبانیت هیچی نمیگفت، با د...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p26ویو  اترسیده بودیم عم...

رفته بودیم کوه ، روی دامنه های کوه یه دسته گل خیلی خیلی قشنگ...

You are mine...⁸یهو زیر دلم تیر کشید..ناخداگاه دستم رو روی ش...

هم سلولی خطرناک (part2)هفته‌ی اول دختر یاد گرفت چطور توی زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط