____[Stirring Ashes]____

تـکـاپـوی خـاکـسـتـر ³

خیلی وقت بود که فقط با کلماتِ سنگین و مبهم از گذشته حرف می‌زدم، اما فکر کنم دیگه وقتشه همون‌جوری که هست، بدون هیچ نقابی، برات بگم چه بلایی سرم اومد. چون اگه ندونی از کجا اومدم، هیچ‌وقت نمی‌فهمی چرا وقتی یه نفر حتی دستش رو به سمت من دراز می‌کنه، تمامِ وجودم میل به جیغ کشیدن پیدا می‌کنه.
داستان از اون روزی شد که مادرم خدمتکار عمارت آقای الکساندر( بابای بل) بود. اما وقتی مادرم حامله شد الکساندر عوضی اونو انداخت بیرون.
فلش بک به روزی که الکساندر مادر بل رو بیرون انداخت:
_ زنیکه هرزه گمشو بیروننننن( عربده)

+ چطور ذره‌ای احساس به بچه‌ات ندارییی

_ اون بچه من نیستتت معلوم نیست حاصل کدوم هرزه‌گریتههههه


+ باشه جناب الکساندر من میرمممم ولی ماه زیاد پشت ابر نمیمونهه
_ به سلامتتت

فلش بک به حال:
از زبون بل:
مادرم منو به تنهایی بزرگ کرد اما وقتی فقط ۷ سالم بود مادرم فوت کرد. الکساندر منو به خونش برد اما نه به عنوان بچش، به عنوان یه خدمتکار جوان.
ازش متنفرمممم
همیشه منو با کتک زیر دست و پاش له میکرددد
تنها پناهم اون زمان
.....


#رمان #فیک #تکاپوی_خاکستر #بل #جونگ‌کوک #Stirring_Ashes
دیدگاه ها (۸)

پارت ۸ کلا پارت ها شماره هاش اشتباه شده ببخشید

تک پارتی (چه عرض کنم چندپارتی)غمگین:وقتی تصادف میکنید و تو.....

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 1فلش بک سال ۲۰۲۱ عم...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۴جونگکوک سردرگم بر...

آوای شب

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۴خشمش فروکش کرد و ل...

«Stirring Ashes»

پارت ۴۲

پارت :1فرشته ایی در قالب شیطان (ویو زیبای خفته )(ظهر) وای خی...

جراح من💙p6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط