MY LOVE
p39
وانیلا:
پسر اونشب کلی خدمتکار استخدام کرده بود.. فقط برای همون شب
یکیشون رو صدا زد... تا به پذیرایی سوهو بره
_ببین.. اون مردو میبینی اونجا؟ *اشاره به سوهو* این نوشیدنیو بهش تعارف کن.. نگو من گفتم
خدمتکار: چشم
_فقط تعارف کن و اصرار کن بخوره... چیز دیگه ای نگو..باشه؟
خدمتکار: چشم
_افرین... برو
از دور به سوهو نگاه کرد که نوشیدنیو خورد.. پوزخند زد
+عام ج.جیمینی
_جونم
+مطمئنی با این روش میمیره؟
_حالش بد میشه.. وقتی داره از حال میره به خودش و کای شلیک میکنم
+تو اینقدر باهوش بودی؟
_احتمالا
+مسخره *خنده*
نیم ساعت بعد:
دختر خیلی خسته بود.. دنبال پسر میگشت تا بهش بگه میخواد بره و بخوابه
با خودش فکر کرد شاید تو اتاقه
ولی یه اشتباه کرد و رفت طبقه بالا داخل اتاق
در بسته شد
با وحشت به سمت. در برگشت
کای اونجا بود
~ چخبر
+ک.کای اینجا چیکار میکنی؟ گمشو بیرون ببینم *بلند*
~ نمیرم
کای نزدیک دختر میشد
دختر از ترس.. عقب عقب میرفت
به دیوار برخود کرد
کای دستاشو دو طرف سر دختر گذاشت
اروم لباشو رو لبای دختر گذاشت
دختر میخواست از خودش جدا کنه
ولی زور کای بیشتر از اون حرفا بود
دستشو رو کمر دختر گذاشت
و به بدنش دست میزد
همزمان وقتی میبوسیدش بخش کمی از زیپ پشتی لباسش رو پایین کشید
بعد از سه مین جدا شد
~ دلم برای طعم لبات تنگ شده بود
+خ.خفه شو.. تو خیلی عوضی.. م.من الان جیمینو صدا م.میکنم *بغض*
~ اصلا جیغ بزن.. اون صداتو بخاطر صدای موزیک نمیشنوه
از زیر دست سوهو فرار کرد
درو باز کرد و سریع به پایین دوید
گریه میکرد و دنبال جیمین میگشت
به تهیونگ برخورد کرد
# ات حالت خوبه؟ چرا گریه میکنی؟
+ اوپ.اوپا... جیمینو هق ندیدی *گریه*
# اول بگو چیشده
+ کای.. کای هق میخواست بهم تجاوز کنه *گریه*
# چی؟ خیلی غلط میکنه بخواد بهت دست بزنه *عصبی*
+ جیمین کووو *گریه*
# بیا اینجا
دست دخترو گرفت..
تا حیاط پشتی بردتش
رفتن زیرزمین..
سوهو خیلی بیحال رو صندلی بسته شده بود
جیمین تفنگ روی شقیقش گذاشته بود
تا سه شمارد و بوم
بهش شلیک کرد
+ جیمیناااااا *جیغ و گریه*
پسر با بهت برگشت
_چیشده؟ *تعجب*
دختر خودشو پرت کرد تو بغل پسر و مثل ابر بهاری گریه میکرد
_چیشده چرا گریه میکنی؟ *نگران*
+هقققق جیم.. هققق
# کای بوسیدتش و میخواست بهش تجاوز کنه
ویو جیمین:
با شنیدن این حرف خون به مغزم نرسید
خیلی عصبانی شدم.. ات رو به تهیونگ سپردم
وارد عمارت شدم.. دنبال کای میگشتم
یه گوشه داشت نوشیدنی میخورد
به سمتش یورش بردم
موهاشو کشیدم که خورد زمین و نوشیدنی ریخت روش
~ هوووششش چته وحشی
_ به من میگی چته؟
بلندش کردم.. بردمش انباری
وانیلا:
پسر اونشب کلی خدمتکار استخدام کرده بود.. فقط برای همون شب
یکیشون رو صدا زد... تا به پذیرایی سوهو بره
_ببین.. اون مردو میبینی اونجا؟ *اشاره به سوهو* این نوشیدنیو بهش تعارف کن.. نگو من گفتم
خدمتکار: چشم
_فقط تعارف کن و اصرار کن بخوره... چیز دیگه ای نگو..باشه؟
خدمتکار: چشم
_افرین... برو
از دور به سوهو نگاه کرد که نوشیدنیو خورد.. پوزخند زد
+عام ج.جیمینی
_جونم
+مطمئنی با این روش میمیره؟
_حالش بد میشه.. وقتی داره از حال میره به خودش و کای شلیک میکنم
+تو اینقدر باهوش بودی؟
_احتمالا
+مسخره *خنده*
نیم ساعت بعد:
دختر خیلی خسته بود.. دنبال پسر میگشت تا بهش بگه میخواد بره و بخوابه
با خودش فکر کرد شاید تو اتاقه
ولی یه اشتباه کرد و رفت طبقه بالا داخل اتاق
در بسته شد
با وحشت به سمت. در برگشت
کای اونجا بود
~ چخبر
+ک.کای اینجا چیکار میکنی؟ گمشو بیرون ببینم *بلند*
~ نمیرم
کای نزدیک دختر میشد
دختر از ترس.. عقب عقب میرفت
به دیوار برخود کرد
کای دستاشو دو طرف سر دختر گذاشت
اروم لباشو رو لبای دختر گذاشت
دختر میخواست از خودش جدا کنه
ولی زور کای بیشتر از اون حرفا بود
دستشو رو کمر دختر گذاشت
و به بدنش دست میزد
همزمان وقتی میبوسیدش بخش کمی از زیپ پشتی لباسش رو پایین کشید
بعد از سه مین جدا شد
~ دلم برای طعم لبات تنگ شده بود
+خ.خفه شو.. تو خیلی عوضی.. م.من الان جیمینو صدا م.میکنم *بغض*
~ اصلا جیغ بزن.. اون صداتو بخاطر صدای موزیک نمیشنوه
از زیر دست سوهو فرار کرد
درو باز کرد و سریع به پایین دوید
گریه میکرد و دنبال جیمین میگشت
به تهیونگ برخورد کرد
# ات حالت خوبه؟ چرا گریه میکنی؟
+ اوپ.اوپا... جیمینو هق ندیدی *گریه*
# اول بگو چیشده
+ کای.. کای هق میخواست بهم تجاوز کنه *گریه*
# چی؟ خیلی غلط میکنه بخواد بهت دست بزنه *عصبی*
+ جیمین کووو *گریه*
# بیا اینجا
دست دخترو گرفت..
تا حیاط پشتی بردتش
رفتن زیرزمین..
سوهو خیلی بیحال رو صندلی بسته شده بود
جیمین تفنگ روی شقیقش گذاشته بود
تا سه شمارد و بوم
بهش شلیک کرد
+ جیمیناااااا *جیغ و گریه*
پسر با بهت برگشت
_چیشده؟ *تعجب*
دختر خودشو پرت کرد تو بغل پسر و مثل ابر بهاری گریه میکرد
_چیشده چرا گریه میکنی؟ *نگران*
+هقققق جیم.. هققق
# کای بوسیدتش و میخواست بهش تجاوز کنه
ویو جیمین:
با شنیدن این حرف خون به مغزم نرسید
خیلی عصبانی شدم.. ات رو به تهیونگ سپردم
وارد عمارت شدم.. دنبال کای میگشتم
یه گوشه داشت نوشیدنی میخورد
به سمتش یورش بردم
موهاشو کشیدم که خورد زمین و نوشیدنی ریخت روش
~ هوووششش چته وحشی
_ به من میگی چته؟
بلندش کردم.. بردمش انباری
- ۱۶.۳k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط