{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𓆩 پارت ۴۸ 🖤🥀 𓆪

𓆩 پارت ۴۸ 🖤🥀 𓆪

ات با بغض به جیمین نگاه کرد.

ات: پس همه‌چیز دروغ بود؟

جیمین: نه، ات! احساسم بهت واقعی بود.

ات: دیگه نمی‌تونم بهت اعتماد کنم!

ناگهان صدای شلیک بلند شد. جیمین دست ات رو گرفت و پشت خودش پناهش داد.

پدر ات زخمی روی زمین افتاد.

ات با وحشت فریاد زد: باباااا!

جیمین به افرادش دستور داد مهاجم رو بگیرن و کنار ات زانو زد.

جیمین: بهت قول می‌دم حقیقت رو پیدا کنم... حتی اگه خودم نابود بشم.

ات با گریه دستش رو گرفت.

ات: فقط نذار پدرم بمیره...
دیدگاه ها (۶)

╭─────────────── 💜 ───────────────╮✦ پارت ۹ | حرفی که باید گ...

𓆩 🖤🤍 𓆪 ری‌اکشن BTS وقتی تصادفی همدیگه رو می‌بینیم و اونا می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط