#ارباب‌سنگدل

#ارباب‌سنگدل
#پارت_28



کوک: اههه بس کنید دیگه باشید بریم. زود باشین




ته و جیمین باشه ای گفتن و از عمارت خارج شدن

بیشتر خدمتکارا هم رفته بودن

فقط ا.ت بود و یکی از خدمتکارای جوان توی عمارت




ا.ت به گوشیش نگاه کرد
دوباره شماره ای ناشناس بهش پیام داده بود و خودشو پدر ا.ت معرفی کرد



ا.ت : شوهرم گفت دیگه پیام ندی


💬: میدونم میدونم ولی لطفا فقط ی بار بیا هم رو ببینیم دخترم

ا‌ت : ......

💬: مادرت هم خیلی دلتنگته. لطفا .....



ا.ت : باشه تا امشب بهت خبر میدم


و گوشیو گذاشت کنار

رو به همون خدمتکار که باهاش بود گفت : ی قهوه برام بیار طبقه بالا تو اتاقم


خدمتکار با لبخند : چشم خانم


ا.ت با لبخندی : ممنون



و رفت از پله ها بالا توی اتاق


جلوی آینه وایستاده بود. به خودش نگاهی کرد


که خدمتکار اومد داخل


خدمتکار : خانم قهوه تون

ا.ت : بزارش رو همون میز


خدمتکار : چشمم


قهوه رو گداشت بعد وایستاد

با لبخندی گفت : خانم میدونین بچه ها. از آمپول میترسن مگه نه ؟؟



ا.ت متعجب از سوال دختر گفت : آره چطور




خدمتکار ی چیزی از تو جیبش آورد. بیرون و گفت : ولی شما بچه نیستین نباید بپرسین مگه نه؟؟




ا.ت متعجب برگشت سمت خدمتکار و گفت : چی


ولی دیر شده بود. خدمتکار آمپول رو. روی گردنش فرو برد


ا.ت. با چشمایی گشاد فسط تونست خیره نگاهش کنه و بعد چخش زمین شد



صدای خدمتکار رو تو اخیر لحظه که داشت بیهوش میشد شنید
خدمتکار : ی خواب موقت نگران نباش


و بعد اون خنده کثیفش.....
دیدگاه ها (۰)

P24سوار ماشین جیمین شد،جیمین با لبخند نگاهی به تیپ ا/ت انداخ...

عشق بی پایان

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۲ ا/ت باز صبح شد دیدم خدمتکا...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

چند پارتیــــــــــــ🖤💔ـــــــــــوقتی نصفه شب میفهمه از دست...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط