بی تومهتاب شبی...شعر فریدون مشیریست که هما افشار جواب آنر
بی تومهتاب شبی...شعر فریدون مشیریست که هما افشار جواب آنرا اینگونه میدهد: بی تو طوفان زده دشت جنونم صید افتاده به خونم،توچسان میگذری غافل از اندوه درونم بی من از کوچه گذر کردی و رفتی،بی من ازشهر سفرکردی و رفتی قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم،تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم توندیدی نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی چون درخانه ببستم دگر از پای نشستم گوییا زلزله آمد گوییا خانه فرو ریخت سرمن،بی تو من درهمه شهر غریبم بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی،برنخیزد دگر ازمرغک پربسته نوایی توهمه بود و نبودی،توهمه شعر و سروری چه گریزی ز برمن که زکویت نگریزم گربمیرم ز غم دل به تو هرگز نستیزم من و یک لحظه جدایی نتوانم نتوانم بی تو من زنده نمانم.
- ۶۹۵
- ۰۲ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط