{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم؟
*
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی.
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم،
دگر از پای نشستم
گوییا زلزله امد،
گوییا خانه فرو ریخت سر من
*
بی تو من در همه ی شهر غریبم
بی تو کس نشود از این دل بشکسته صدایی
برنخیزد دگر از مرغک پربسته نوایی
تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من؟
که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل،
به تو هرگز نستیزم
من ویک لحظه جدایی؟
نتوانم نتوانم
بی تو من زنده نمانم.....
#دکلمه از #مازیار مقدم
دیدگاه ها (۲۰)

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیادتا قیامت دل من گریه میخوادقصه ...

امشب دلم بارونی نوایی بارون رو میخواد امشب چشام توی خوابن نم...

گر همسفر عشق شدی مرد سفر باشورنه ره خود گیر و یکی راهگذر باش...

کولی اواره منم زخم سفر روی تنمیه روزی از همین روزا تو چنگ جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط