{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐨𝐟 𝐎𝐟𝐟𝐢𝐜𝐞𝐫 𝐉𝐞𝐨𝐧

𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐨𝐟 𝐎𝐟𝐟𝐢𝐜𝐞𝐫 𝐉𝐞𝐨𝐧
Part³


[ساعت ۳:۰۰ ظهر]
*بچه های وسایلشون رو جمع میکنن و روونه خونه هاشون میشن اما سولا توی مدرسه میمونه تا کتاب های تاریخ رو دوباره مرور کنه*
[ساعت ۵:۳۰ بعد از ظهر]
سولا:خدایا خسته شدممم.....این همه ادم....چرا جئون جونگ‌کوک اخه؟
*سولا دیگه واقعا کلافه میشه و از کتاب خونه مدرسه میزنه بیرون*
*در حالی که سولا توی راهرو مدرسه تندتند قدم میزنه زیر لب زمزمه میکنه*
سولا:خدایا......لطفا کمکم کن....لطفا...هیچ چیز راجب اون نیست.....این بار نمیخوام جلو خانم پارک شرمنده بشم
*حالا فقط سولا هست و یک مدرسه خالی و هزاران فکر و بدبختی*
*سولا بغض میکنه و سمت پشت بوم مدرسه میره تا هوایی تازه کنه و افکارش رو اروم تر کنه*
*دخترک قصه ما درحالی که داره از پله ها بالا میره ناگهان چشماش سیاهی میره و میخوره زمین....درسته بدون هیچ دلیلی!!!*



«شاید این پایان زندگی اوست
یا شاید هم شروع زندگی جدیدی برای او
رشته سرخ سرنوشت سولا به کدام جهت او را میکشد؟
مرگ یا عشق؟»


عشق بورزیـــــــــد :]
(میدونم این پارت کم شد ولی خب به بزرگی خودتون ببخشید نانازی‌هاممم)
دیدگاه ها (۱۸)

𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐨𝐟 𝐎𝐟𝐟𝐢𝐜𝐞𝐫 𝐉𝐞𝐨𝐧Part²*سولا با خانم پارک خداحافظی می...

𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐨𝐟 𝐎𝐟𝐟𝐢𝐜𝐞𝐫 𝐉𝐞𝐨𝐧Part ¹[ساعت ۱۱ صبح]سولا:لعنت بهش......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط