بعد از آن دیوانگیها ای دریغ -با‌ورم ناید که عاقل گشته ام

بعد از آن دیوانگیها ای دریغ -با‌ورم ناید که عاقل گشته ام -گویا او مرده در من کاینچنین -خسته و خاموش و باطل گشته ام -هر دم از آینه می پرسم ملول -چیستم دیگر بچشمت چیستم -لیک در آینه می بینم که وای -سایه ای هم زانچه بودم نیستم-همچو آن رقاصه هندو بناز-پای میکوبم ولی بر گور خویش-وه که با صد حسرت این ویرانه را -روشنی بخشیده ام ازنور خویش-ره نمیجویم بسوی شهر روز -بیگمان در قعر گوری خفته ام -گوهری دارم ولی آن را زبیم-در دل مردابها بنهفته ام-میروم اما نمیپرسم زخویش-ره کجا ؛منزل کجا مقصود چیست-بوسه میبخشم ولی خود غافلم -کاین دل دیوانه را معبو‌د کیست -او چو در من مرد ناگه هرچه بود -در نگاهم حالتی دیگر گرفت -گویا شب با دو دست سرد خویش -روح بیتاب مرا در بر گرفت-آه آری این منم اما چه سود -او که درمن بود دیگر نیست نیست- میخروشم زیر لب دیوانه وار -او که در من بود آخر کیست کیست؟
دیدگاه ها (۱۳)

بعد از آن دیوانگی ها ای دریغباورم ناید که عاشق گشته امگوئیا ...

بعد از آن دیوانگی ها ای دریغباورم ناید که عاشق گشته امگوئیا ...

بعد از آن دیوانگی‌ها ای دریغ ،باورم ناید که عاشق گشته‌ام !گو...

چیستم دیگر سایه ای هم زانچه بودم نیستم...

چیستم دیگر بچشمت چیستم سایه ای هم نیستم

مجنون تو کوه را ز صحرا نشناختدیوانه‌ی عشق تو سر از پا نشناخت...

از : قصه ی رنگ پریده ، خون سرد من ندانم با که گویم شرح درد ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط