تو کُجایی سُهراب؟ آب را گِل کردند... چشم ها را بستند و چه

تو کُجایی سُهراب؟ آب را گِل کردند... چشم ها را بستند و چه با دل کردند! وای!سهراب!کُجایی آخَر؟ خون به چشمانِ شقایق کردند... تو کُجایی سهراب؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند! همه جا سایه ی دیوار زدند... اِی سُهراب کجایی که بیبنی حالا دلِ خوش مِثقالی است! دِل خوش سیری چَند؟ صَبر کُن سُهراب...! قایقت جا دارد؟؟ منم از همهمه داغِ زمین بیزارم...
دیدگاه ها (۱)

سناریو: باجی کیسوکه و ا/ت

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

پارت: 11 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخر تابستان مثل ی...

پرنسس ناخواسته

یک سگ زیادی ولگرد

+ آخه اون الان فکر میکنه که من دارم با تو...حرفشو ادامه نداد...

پارت دهم (پارت آخر): «روی لبه‌ی آتش، رقص تا به آخر»مه غلیظی ...

آب را گِل کـــــــردند .!!!چشــــــــم ها را بستند و چه با د...

تـــــو کجـــــــــــایی سهـــــــــــــراب ؟ چشم ها را بستن...

... تـــــو کجـــــــــــایی سهـــــــــــــراب ؟ چشم ها را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط