باران

باران
هم چنان می بارد
بر ضریح آرام پنجره

گاه گاهی،
هوهوی باد
از دور می شکند
سکوت درخت خرمالو را

کبوتری ،
پای ایوان ِخیس ِ دل
می خورد دانه های ریز ِحوصله را

در پیچ وتاب حریر مه
مضراب خیال
تکنوازی می کند
با تار گیسوی دلدار

#افسانه_ڪامڪار
دیدگاه ها (۰)

آسمان ، خاکستری و محبوس بود و هوا بوی علف تازه و دانه های در...

گمان کن جنگلی پوشیده از مه، شمیمِ نم نمِ باران بیایدنسیمِ خی...

‍ ‍ گمان کن جنگلی پوشیده از مه، شمیمِ نم نمِ باران بیایدنسیم...

مرضیه نیکویی

جعفر درویشیان شاعر کرمانشاهی

ایرج زبردست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط