آسمان ، خاکستری و محبوس بود و هوا بوی علف تازه و دانه های
آسمان ، خاکستری و محبوس بود و هوا بوی علف تازه و دانه های درشت تگرگ میداد
لی لی میتوانست درخت های پیچ و تاب خورده ی انگور را از پشت مه تشخیص دهد
موهای نارنجی رنگش را که بوی وانیل میداد کنار زد
خوشه انگوری را در دست گرفت و دانه های بلورینش را لمس کرد
چشمان عسلی اش را ریز کرد ، همیشه سخت پسند بود
بالاخره دو دانه انگور کبود را از میان خوشه ی بزرگ جدا کرد و دانه های انگور را که در اثر مه خیسِ خیس بودند به گوشش اویخت
رنگ بنفش و درخشان دانه های انگور با رنگ نارنجیِ موهایش در کنار هم تضاد عجیبی ایجاد کرده بودند
اینجا باغ انگور لی لی اونز بود
اما اسمش را باغ خرمالو گذاشت
زیرا سوروس ، همیشه خرمالو ها را دوست میداشت ، انها همرنگ موهاےلۍلۍ بودند :)
لی لی میتوانست درخت های پیچ و تاب خورده ی انگور را از پشت مه تشخیص دهد
موهای نارنجی رنگش را که بوی وانیل میداد کنار زد
خوشه انگوری را در دست گرفت و دانه های بلورینش را لمس کرد
چشمان عسلی اش را ریز کرد ، همیشه سخت پسند بود
بالاخره دو دانه انگور کبود را از میان خوشه ی بزرگ جدا کرد و دانه های انگور را که در اثر مه خیسِ خیس بودند به گوشش اویخت
رنگ بنفش و درخشان دانه های انگور با رنگ نارنجیِ موهایش در کنار هم تضاد عجیبی ایجاد کرده بودند
اینجا باغ انگور لی لی اونز بود
اما اسمش را باغ خرمالو گذاشت
زیرا سوروس ، همیشه خرمالو ها را دوست میداشت ، انها همرنگ موهاےلۍلۍ بودند :)
- ۴.۴k
- ۳۰ آبان ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط