{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی

سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

دیده ما چو به امید تو دریاست، چرا

به تفرج گذری بر لب دریا نکنی
دیدگاه ها (۱)

خورشیدم و شهاب قبولم نمی کندسیمرغم و عقاب قبولم نمی کندعریان...

می روم از تو دست بردارم...مدتی آدم خودم باشممرد قانون مرگ خو...

چای من لبریز و لب دوز است و لب سوز است، آآآی!می خوری با من ت...

جهان آلوده خواب استومن در وهم خود بیدار......

♥️꙰ꦿ♥️꙰ꦿ... باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم آشوب عشق آن قد...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت...

💌 نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سو...

پارت ۴۳خودم و تو بغل کوک جا کردمآروم منو بلند کرد و لب دریا ...

محمد زکریا طبیب رازی راکه فیلسوف عجم بود و اوستاد عرببه فن ف...

داستان عاشقانه جدید

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط