{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند وقت پیش نامزدم باخانواده رفته بودند مسافرت، یه روز لو

چند وقت پیش نامزدم باخانواده رفته بودند مسافرت، یه روز لواشک خریدم اما دلم نیومد تنها بخورم...برای همین یه تیکه کندم بقیه رو برای یار نگه داشتم...هر روز که می گذشت هوس می کردم یه تیکه برمی داشتم...تیکه...تیکه..
تا اینکه یارم برگشت رفتم سراغ لواشکم...ولی چیزی ازش نمونده بود :) :) :)

شده حکایت این دختر و پسرهایی که میان توی فضای مجازی، به هرکی می رسند
یه تیکه از لواشک محبت شون رو می کنن میدن بهش...آبجی گلم...داداش خوبم...عزیزم...عشقم...جونم....
یه روز به این...یه روز به اون...دل می بندند ولی...
وقتی اون اصلی که میرسه لواشک ها تموم شده!!!
آبجی من! داداش من! اینجا آدم ها مثل آدامس می مونند اولش شیرین اند ولی به مرور بی مزه میشند!
پس خواهشا وارد راهی نشید که آخرش پشیمونیه :(
دیدگاه ها (۲)

.

.

.

.

پارت: 28 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آدم‌ها همیشه یه الگوی رفت...

عاشقم باش Part 50

رویایی واقعی اما مانند دروغ

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۸ *رضا*خواستم آرش(مو فرفری حنایی)ر...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مدیر : حالا که اینطوریه اینارو ببین ...

KIM V

بچه که بودم سر کوچه مون یه دکه بود. به صاحبش می گفتن آقا سید...

بچه که بودم سر کوچه مون یه دکه بود. به صاحبش می‌گفتن آقا سید...

شاید تنها یک آغوشمی‌توانست ما را نجات دهداما ما نشستیم و بحث...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط