چند وقت پیش نامزدم باخانواده رفته بودند مسافرت، یه روز لو
چند وقت پیش نامزدم باخانواده رفته بودند مسافرت، یه روز لواشک خریدم اما دلم نیومد تنها بخورم...برای همین یه تیکه کندم بقیه رو برای یار نگه داشتم...هر روز که می گذشت هوس می کردم یه تیکه برمی داشتم...تیکه...تیکه..
تا اینکه یارم برگشت رفتم سراغ لواشکم...ولی چیزی ازش نمونده بود :) :) :)
شده حکایت این دختر و پسرهایی که میان توی فضای مجازی، به هرکی می رسند
یه تیکه از لواشک محبت شون رو می کنن میدن بهش...آبجی گلم...داداش خوبم...عزیزم...عشقم...جونم....
یه روز به این...یه روز به اون...دل می بندند ولی...
وقتی اون اصلی که میرسه لواشک ها تموم شده!!!
آبجی من! داداش من! اینجا آدم ها مثل آدامس می مونند اولش شیرین اند ولی به مرور بی مزه میشند!
پس خواهشا وارد راهی نشید که آخرش پشیمونیه :(
تا اینکه یارم برگشت رفتم سراغ لواشکم...ولی چیزی ازش نمونده بود :) :) :)
شده حکایت این دختر و پسرهایی که میان توی فضای مجازی، به هرکی می رسند
یه تیکه از لواشک محبت شون رو می کنن میدن بهش...آبجی گلم...داداش خوبم...عزیزم...عشقم...جونم....
یه روز به این...یه روز به اون...دل می بندند ولی...
وقتی اون اصلی که میرسه لواشک ها تموم شده!!!
آبجی من! داداش من! اینجا آدم ها مثل آدامس می مونند اولش شیرین اند ولی به مرور بی مزه میشند!
پس خواهشا وارد راهی نشید که آخرش پشیمونیه :(
- ۲.۷k
- ۲۹ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط