دیروز تو خیابون یه پسره میخاست دختره رو بترسونه یه لیوان

دیروز تو خیابون یه پسره میخاست دختره رو بترسونه یه لیوان اب پاشید تو صورت دختره
.
.
.
.
.دختره صورتشو گرفته داد زده سوختم سوختم پسره خندیده گفته اب بود احمق.
دختره دستاشو برداشته از جلو صورتش. پسره دیده صورتش عوض شده ترسیده پا به فرار گذاشته...
بدبخت نفهمیده ارایش دختره پاک شده هنوز بر نگشته
دیدگاه ها (۱۶)

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷³جیمین با عجله وارد کلاس شد. نفسنفس میزد و موها...

the lost leaves/رمان جیمین

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۸۲بعد از دیشب و اون مستي و بع...

part54. . ساعت حدود سه شب بود و اون تازه نیم ساعت پیش تونسته...

وقتی دیر میای خونه(part 1)ساعت یک بامداد بود در کلاب رو پشت...

وقتی...(پارت سوم)

Part 10

پارت ۵

پارت: 28 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آدم‌ها همیشه یه الگوی رفت...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁶ماشین رو نگه داشت، نگاهشو به پسر بقل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط