{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عصر یک جمعه‌ی دلگیر

عصر یک جمعه‌ی دلگیر

 


دلم گفت بگویم بنویسم

 


که چرا عشق به سامان نرسیده است؟

 


چرا آب به گلدان نرسیده است؟

 


چرا لحظه ی باران نرسیده است؟ 



و هر کس که در این خشکی دوران

 


به لبش جان نرسیده است ،

 


به ایمان نرسیده است و غم عشق

 


به پایان نرسیده است.

 


بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید

 


بنویسد که هنوزم که هنوز است،

 


چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟

 

 


چرا کلبه‌ی احزان به گلستان نرسیده است؟ 



دل عشق ترک خورد ، گل زخم نمک خورد ،

 


زمین مرد ، 

 


زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه

 

فقط برد،

 


فقط برد ، زمین مرد، زمین مرد،

 


خداوند گواه است، 

 


دلم چشم براه است،

 


و در حسرت یک پلک نگاه است،

 


ولی حیف نصیبم فقط آه است

 


و همین آه، خدایا برسد کاش به جایی،

 


برسد کاش صدایم به صدایی ...

 


شاعر : حمید رضا برقعی
دیدگاه ها (۹)

لباس یاس بر تن کرد زهرا / کنار دست او بنشست مولامحمد(ص) خطبه...

رونالدو بهترین بازیکن بازی فیفا ۱۷ است.به گزارش وبسایت نود، ...

تا شیعه به خود نیایدمعشوق کجا آید ...«اللهم عجل لولیک الفرج»

لوید :انیا انیا :بله لوید:بودو کیفت رو بردار برو انیا:باش من...

کابوی احمق:۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط