راز الف زمردی. پارت دو

همچنان ویو ایزو💚
که یهو صدای قدم هایی باعث شد از ترس خشکم بزنه و با ترس به اون پسر نگاه کردم... اون پسر هم انگار کمی هول شده بود ولی تو گوشم زمزمه کرد: باید یه فکری به حال هویتت بکنیم،اسمت چی بود؟ "
🥦"میدوریا ایزوکو هستم.. "
💥"تچ... این اسم خیلی ضایع و مزخرفه هستش... از این به بعد میشی اکایا* ایزورو، اینجوری بهتره، تا وقتی سوالی نپرسیده شده حرف نزن و سرت رو پایین بگیر و جوری رفتار کن انگار خیلی خسته ای.. "
صداش قدم ها نزدیک تر شد و اون پسر شنل سرخشو روی شونم انداخت و کمی جلو رفت تا اینکه سایه ی یه یاقوت سرخی دیگه همراه اسبش رو روی زمین دیدم
(اون یاقوت سرخی رو با ☆ نشون میدم)
☆"اوه، کاتسوکی سامای*جوان... شما اینجایید... ما همه جا دنبالتان بودیم اخه فرار کردید... پادشاه دستور داده که زودتر برگردید باید با شما مشورتی انجام دهند... و.. "
چشمش بالاخره به من افتاد و احساس کردم تنم یخ کرد
☆"ایشون کی باشند؟ تازه واردن؟ با شما نسبتی دارند سرورم؟ "
💥"جنابعالی لازم نکرده به من دستور بدی، خودم میام پیش اون پیرخرفت و... لازم نکرده به تو بگم این کیه فهمیدی؟ یه درمانگره، زخمی پیداش کردم گفتم شاید به درد اون قصر بدرد نخورتون بخوره... "
اون مرد یاقوتی*با کنجکاوی و سو ظن جوری بهم خیره شده بود که از جو سنگین هوا میتونستم افکارشو که همچون سوزن درون پوستم میرفتن حس کنم... شنل روی شونم رو اروم چنگ گرفتم و سعی کردم اروم باشم، چیزی نیست، من الان یه یاقوتی ام... نباید مضطرب بشم... نه.... من یه زمردی نیستم دیگه... قرار نیست منو بکشـ...
☆"هوی پسر جون اسمت چیه؟ "
هه؟ از من سوال پرسید الان باید جواب بدم... باید... الان بهش بگم اکایا ایزورو درسته؟
💥"اسمش اکایا* ایزوروعه و به تو ربطی نداره... من هنوز جلوت وایستادم حس نداری من رو نادیده بگیری... جایگاهتو بشناس... "
و با چهره ی سرد و خشمگین به مرد خیره شد که باعث شد مرد تعظیمی کنه و زمزمه کنه: لطفا من را عفو کنید، امیدوارم این درمانگر جوان زودتر بهبود پیدا کند و مورد تائید پادشاه باشد... "
💥"حالا میتونی گورتو گم کنی"
☆"چ... چشم"
صدای اون پسر که کاتسوکی صدا شده بود حتی توی تن منم لرزه انداخت و بعد اون مرد یاقوتی سریع از اونجا رفت... وقتی مطمئن شدیم اون مرد رفت پسر اومد سمتم و من اروم پرسیدم:" شما... مقام خاصی توی دربار دارید؟ "
💥"تچ... ولیعهد اون ضعیفه هام، بعدشم به تو چه تو یه زمردی ای فکر نکن هنوز بهت اعتماد دارم... زخمت بهتر شه برمیگردیم قصر یاقوتی ها... "
اب دهنم رو قورت دادم و بعد از اون سرم رو به نشانه ی تایید تکون دادم، بعد از خوردن یه عالمه مسکن بهش گفتم که میتونیم راه بیوفتیم و بهتره بریم و بعد راه افتادیم، با وجود مسکن احساس ضعف داشتم، اره خب تو مرگ زندگی بودم و بعید نبود زخم باز بشه و دوباره بیوفتم لب مرگ، توی راه همین طور به درختان و جنگل نا اشنا نگاه میکردم که یهو صدایی منو از افکارم بیرون کشید
💥" خب...باید یه چیزایی ازت بدونم چون یک... یهت اعتماد ندارم و دو، باید یه چیزایی ازت بدونم که مشکوک نشن... حالا معرفی زود.. "
🥦"چ... چشم.. اسمم رو بهتون گفتم، شونزده سالمه، درمانگری رو خودم و از روش های مامانم یاد گرفتم و تنها زندگی میکنم...
باید... شما رو کاتسوکی ساما صدا کنم؟ "
💥"تچ... اره... منم شونزده سالمه، ولیعهد این قبیله ی کوفتی ام و یه نیمه اژدهام، و خوشم نمیاد بری رو مخم فهمیدی؟ "
🥦"چ.. چشم کاتسوکی ساما... "
همین طور به مسیر ادامه دادیم که به کلی علف هرز برخورد کردیم، کاتسوکی ساما فحشی داد و خواست اون علف هرز هارو با پا له کنه و با دست بچینه که متوجه شدم اونا در واقع یه نوع گزنه ی سمی هستن و سریع هلش دادم و افتاد برف ها و با درد زخمم کمی بلند تر از حالت عادی گفتم: لطفا به اینا رو دست نزنید، له کردنشون هم باعث میشه برف الوده شه و بعد از الوده شدن برف زمان اب شدن برف ها اب سمی خواهد شد"
💥"خب... از کجا باور کنم؟ "
🥦"خب... اگه بخواید میتونم کمی از مایع ی لزجی که از هاون کوبیدنش به دست میاد رو به دستم بمالم تا سمی بودنش رو مشاهده کنید"
بعد اروم دستمو بردم سمت گیاه...
💥"باشه باشه نمیخواد کار دستم بدی قرمه سبزی(از خودم در اوردم) "
بچه ها ببخشید این کل پارت نیست جا نشد تو ویسگون نمیومد... بقیشو با پارت بعد میدم بهتون
دیدگاه ها (۲)

پارت ۴۴

مربی موتور سوار

پارت۴تویِ تاریکیِ انباری، جایی که فقط صدایِ نفس‌هایِ تندشون ...

خب سیسیااا سلام 🦇بچه ها خب دیشب من گیربمم رو کردم و رفتم پار...

صدای مهیب p21

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.38 (روایت از زبان جون...

اصلا نفهمیدم کی بیهوش شدم و کی به هوش اومدمولی وقتی بیدار شد...

پارت: 32 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد، در حالی که یه...

پارت: 17 (بخش3) **زاویه دید: زین**بدونِ اینکه برگردم سمتش، ب...

پارت نوزدهم《Custom kiss》 +رفتم سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط