پارت ۱۷

پارت ۱۷
آخرین بغل
(ولی قلبم نیست و دارم زندگی میکنم خیلی سخته نه؟!)
وونهی: تاحالا دیدی کسی بدون قلب بمیره؟!
من این سختیو تو وجودم نگه داشتم
بورام:مرسی
وونهی:بابت؟!
بورام:اینکه هروقت می‌شینم پیشت آروم میشم
و بابت گزشتت متاسفم
وونهی:😅ولی چرا تو مناسفی؟!
بورام:آخه مرور کردی
وونهی:مهم نی قشنگم
خب بزار ساعتو ببینم هیعععع نیم ساعت از وقتت تموم شده😂
بدو بریم
تا رسیدیم سالن
خانم کیم:خانم لیی میشه بپرسم کجا بودیدد؟!!!
بیمار. رفت
وونیه:اشکال ندارع فردا ازش رایگان میگیریم
بعد کلی بحث
فلش بک به ساعت ۵
رفتم به خانم کیم گفتم گ تر میرم
رفتم بیرون از مطب
سوار ماشین شدم به سمت خونه مجردیم رفتم
رفتم حموم ۳۰ نیم طول کشید
موهامو خشک کردم و صافشون کردم و موهام بستم(حال ندارم توضیح بدم مدل موهاشو میزار)
یه آرایش لایت کردم (اونم میزارم)
لباسم پوشیدم(اونم میزارم )
با اینکه دوساعت وقت داشتم دیر کردم😐
سریع ماشینو روشن کردم
رسیدم دیدم ماشین زن عموم جلو دره
بازم براتون می‌نویسم ولی نمیتونم الان ببخشیدددد
دیدگاه ها (۲)

نام رمان (عشق میان ما

پارت ۱ ( آسانسور عشق ) ات ویو ی روز خیلی خسته کننده رو تمام ...

به زیباییه مشکی

KIM V

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

پنهان عشق

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

part64. . +اون روزا بدون اینکه بدونم دلم برای فردی تنگ میشد ...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

پارت : ۲۹ادامه ....ا.ت : کلی بازی کردیم و بعد اعضا و سوگمین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط