پارت : ۲۹
پارت : ۲۹
ادامه ....
ا.ت : کلی بازی کردیم و بعد اعضا و سوگمین رفتن .
تهیونگ و جیا هم هانا رو بردن رفتن بخوابن .
ا.ت : ماهم بخوابیم؟🙂
جیمین : هوم بریم ☺️
ا.ت و جیمین رفتن اتاق خودشون .
جیمین پیرهنش در آورد و ا.ت هم لباساش رو عوض کرد و تو بغل هم به خواب رفتن 💞
ویو چهارشنبه :
ا.ت : امروز بالاخره عروسیه خیلی ذوق دارم با جیمین رفتم یه لباس عروس خوشگل انتخاب کردم خیلی خوشگله 💞🥺
جیمین : امروز بالاخره ا.ت زنم میشه خیلی هیجان دارم دیگه آماده شدم دارم میرم دنبالش
ا.ت : نشسته بودم که صدای بوق موتور اومد
توجهی نکردم چون جیمین با ماشین میاد ولی دیرم خیلی بوق میزنه رفتم در رو باز کردم که جیمین رو دیدم .
ا.ت : عشقم 🥰
جیمین : .....خیلی زیبا شدی فرشتم 🥺💞
ا.ت : تو هم خیلی خوشتیپ شدی مزد من 🤭🥰
جیمین : الان میخورمت ها 😈
ا.ت : چرا با موتور اومدی ؟😳
جیمین : دوست دارم زنم همیشه بچسبه بهم پس با موتور میریم 🤭☺️
ا.ت : باشه🤭
ا.ت سوار شد و خودشو چسبوند به جیمین .
چند دقیقه بعد رسیدن .
تهیونگ و جیا منتظر بودن .
تهیونگ : چرا با موتور ؟😳
ا.ت : دلمون خواست 😐
تهیونگ : الان بخدا میکش...
ا.ت : یه روزه عروسیه ولم کن 😒
تهیونگ : باشه برید داخل مهمونا منتظرن 😌
ا.ت و جیمین دست همو گرفتن و رفتن داخل .
صدای تشویق ها هیلی بلند بود .
جیمین یه لبخند شیرین روی لبش بود 💗
ا.ت هم کم لبخند نمیزد نیشش باز بود 😂💗
عاقد : خانم کیم ا.ت فرزند کیم سوهو آیا آقای پارک جیمین فرزند کیم سوهو ...
عاقد : صبر کنید شما خواهر برادرید ؟😐
جیمین : مادر هامون دو تا هستن 😁
عاقد : پس چرا فامیلی شما پارک هست 😑
جیمین : وای خدا چقد سوال میپرسی ..... چون فامیلیم رو عوض کردم و فامیلی مامانم رو گذاشتم ..... تموم شد ..... بخون 🙄
عاقد : خانم کیم ا.ت فرزند کیم سوهو آیا آقای پارک جیمین فرزند کیم سوهو را به همسری میپذیرید؟
ا.ت : بلههههه🥺🥰☺️
همه : تشویق .
جیا : هورا. 💗
هانا : مامان شوهل بابا 💞
جیا : باز تو شروع کردی دختر 😂
عاقد : آقای پارک جیمین فرزند کین سوهو آیا خانم کیم ا.ت فرزند کیم سوهو را به فرزندی قبول میکنید ؟
جیمین : بله 😊☺️🥰
ا.ت پاشو گذشت روی پای جیمین و فشار داد .
جیمین : .....
ا.ت بیشتر فشار داد اما هیچ ری اکشنی از جیمین ندید .
ا.ت : چرا دردت نمیگیره ؟😝
جیمین : شاید چون به حدی خوشحالم که این درد ها هیچی نیستن 😊
ا.ت : شوهری 🥰.
جیمین : قربونت بشم ☺️
عاقد : خب بریم سراغ شاهد ها
عاقد : آقای کیم تهیونگ آیا شاهد هستید ؟
تهیونگ : بله 😊
عاقد : خانم لی جیا آیا شاهد هستید ؟
جیا : معلومه بلهههه😝🥰
همه : تشویقققق💞
عاقد : من شما رو زن و شوهر اعلام میکنم 😊
جیمین. ممنون .
جیمین و ا.ت همدیگه رو بوسیدن .
همه : هوراااااا💗
بعد هم نوبت رقص های دو نفره شد .
ا.ت و جیمین رفتن وسط شروع به رقص کردن.
نامجون و هانا هم همینطور 🤣
جیا و تهیونگ و چند زوج عاشق دیگه 🥰
[البته هانا و نامجون زوج نیست ها 🤣]
بعد آخر های عروسی همه اومدن تبریک گفتن .
نامجون : مبارکه داداش مبارک زن داداش 💞
جیمین : ممنون.
ا.ت : ممنون.
جین : به پای هم پیر بشید .
جیمین : ممنون
ا.ت : ممنون
جیهوپ : مبارکه ا.ت مبارکه جیمین .
جیمین : ممنون
ا.ت : ممنون
شوگا : مبارکه .
ا.ت : ممنون
جیمین : ممنون
کوک : مبارکه ..... اما من روز اولی که پیرهن این بدبخت رو پاره کردی یادم نمیره🤣
ا.ت : مرز 🤣
جیمین : خوب گفتی 😁
مهمونی تموم شد و همه رفتن خونه .
ا.ت و جیمین هم رفتن خونه خودشون .
[اسمات کامنت ها 🥰]
ویو ۱ ماه بعد
ا.ت : تو این یک ماه کمی حالت تهوع دارم اما محل ندادم چون ن از بچگی این جورم همیشه حالت تهوع دارم .
اما این بار خیلی ناجور بود رفتم دکتر که دکتر گفت .
دکتر : شما ......
ا.ت : واقعا باورم نمیشد اشک شوق داشتم .
زن زدم به جیمین .
جیمین : الو زندگیم 💞
ا.ت :الو شوهری کجایی😁💞
جیمین : شرکت .... اما حدود یه ساعت دیگه میام خونه .
ا.ت : چرا ؟
جیمین : تهیونگ رفته .
ا.ت : چرا ؟
جیمین : جیا حاملست .
ا.ت : واقعا ؟🥺💞
جیمین : آره دوباره دارم شوهر عمه میشم 😊
ا.ت : چند ماهشه ؟
جیمین : از تهیونگ که پرسیدم گفت یک هفتشه🥰
ا.ت : عالیه هم دارم عمه میشم هم ....
جیمین : هم چی ؟
ا.ت : هیچی باید برم سریع بیا خونه 😐
جیمین : باشه پرنسس خداحافظ 💞
ا.ت : سریع رفتم خونه وسایل رو مرتب کردم موهامو شونه کردم و آماده شدم و سونو گرافی داخل دستم بود که ....
صدای در اومد رفتم سمت در که جیمین اومد داخل .
جیمین : سلام نفسم .... بیا بهم انرژی بده 😊
ا.ت : ....
ادامه دارد .....
ادامه ....
ا.ت : کلی بازی کردیم و بعد اعضا و سوگمین رفتن .
تهیونگ و جیا هم هانا رو بردن رفتن بخوابن .
ا.ت : ماهم بخوابیم؟🙂
جیمین : هوم بریم ☺️
ا.ت و جیمین رفتن اتاق خودشون .
جیمین پیرهنش در آورد و ا.ت هم لباساش رو عوض کرد و تو بغل هم به خواب رفتن 💞
ویو چهارشنبه :
ا.ت : امروز بالاخره عروسیه خیلی ذوق دارم با جیمین رفتم یه لباس عروس خوشگل انتخاب کردم خیلی خوشگله 💞🥺
جیمین : امروز بالاخره ا.ت زنم میشه خیلی هیجان دارم دیگه آماده شدم دارم میرم دنبالش
ا.ت : نشسته بودم که صدای بوق موتور اومد
توجهی نکردم چون جیمین با ماشین میاد ولی دیرم خیلی بوق میزنه رفتم در رو باز کردم که جیمین رو دیدم .
ا.ت : عشقم 🥰
جیمین : .....خیلی زیبا شدی فرشتم 🥺💞
ا.ت : تو هم خیلی خوشتیپ شدی مزد من 🤭🥰
جیمین : الان میخورمت ها 😈
ا.ت : چرا با موتور اومدی ؟😳
جیمین : دوست دارم زنم همیشه بچسبه بهم پس با موتور میریم 🤭☺️
ا.ت : باشه🤭
ا.ت سوار شد و خودشو چسبوند به جیمین .
چند دقیقه بعد رسیدن .
تهیونگ و جیا منتظر بودن .
تهیونگ : چرا با موتور ؟😳
ا.ت : دلمون خواست 😐
تهیونگ : الان بخدا میکش...
ا.ت : یه روزه عروسیه ولم کن 😒
تهیونگ : باشه برید داخل مهمونا منتظرن 😌
ا.ت و جیمین دست همو گرفتن و رفتن داخل .
صدای تشویق ها هیلی بلند بود .
جیمین یه لبخند شیرین روی لبش بود 💗
ا.ت هم کم لبخند نمیزد نیشش باز بود 😂💗
عاقد : خانم کیم ا.ت فرزند کیم سوهو آیا آقای پارک جیمین فرزند کیم سوهو ...
عاقد : صبر کنید شما خواهر برادرید ؟😐
جیمین : مادر هامون دو تا هستن 😁
عاقد : پس چرا فامیلی شما پارک هست 😑
جیمین : وای خدا چقد سوال میپرسی ..... چون فامیلیم رو عوض کردم و فامیلی مامانم رو گذاشتم ..... تموم شد ..... بخون 🙄
عاقد : خانم کیم ا.ت فرزند کیم سوهو آیا آقای پارک جیمین فرزند کیم سوهو را به همسری میپذیرید؟
ا.ت : بلههههه🥺🥰☺️
همه : تشویق .
جیا : هورا. 💗
هانا : مامان شوهل بابا 💞
جیا : باز تو شروع کردی دختر 😂
عاقد : آقای پارک جیمین فرزند کین سوهو آیا خانم کیم ا.ت فرزند کیم سوهو را به فرزندی قبول میکنید ؟
جیمین : بله 😊☺️🥰
ا.ت پاشو گذشت روی پای جیمین و فشار داد .
جیمین : .....
ا.ت بیشتر فشار داد اما هیچ ری اکشنی از جیمین ندید .
ا.ت : چرا دردت نمیگیره ؟😝
جیمین : شاید چون به حدی خوشحالم که این درد ها هیچی نیستن 😊
ا.ت : شوهری 🥰.
جیمین : قربونت بشم ☺️
عاقد : خب بریم سراغ شاهد ها
عاقد : آقای کیم تهیونگ آیا شاهد هستید ؟
تهیونگ : بله 😊
عاقد : خانم لی جیا آیا شاهد هستید ؟
جیا : معلومه بلهههه😝🥰
همه : تشویقققق💞
عاقد : من شما رو زن و شوهر اعلام میکنم 😊
جیمین. ممنون .
جیمین و ا.ت همدیگه رو بوسیدن .
همه : هوراااااا💗
بعد هم نوبت رقص های دو نفره شد .
ا.ت و جیمین رفتن وسط شروع به رقص کردن.
نامجون و هانا هم همینطور 🤣
جیا و تهیونگ و چند زوج عاشق دیگه 🥰
[البته هانا و نامجون زوج نیست ها 🤣]
بعد آخر های عروسی همه اومدن تبریک گفتن .
نامجون : مبارکه داداش مبارک زن داداش 💞
جیمین : ممنون.
ا.ت : ممنون.
جین : به پای هم پیر بشید .
جیمین : ممنون
ا.ت : ممنون
جیهوپ : مبارکه ا.ت مبارکه جیمین .
جیمین : ممنون
ا.ت : ممنون
شوگا : مبارکه .
ا.ت : ممنون
جیمین : ممنون
کوک : مبارکه ..... اما من روز اولی که پیرهن این بدبخت رو پاره کردی یادم نمیره🤣
ا.ت : مرز 🤣
جیمین : خوب گفتی 😁
مهمونی تموم شد و همه رفتن خونه .
ا.ت و جیمین هم رفتن خونه خودشون .
[اسمات کامنت ها 🥰]
ویو ۱ ماه بعد
ا.ت : تو این یک ماه کمی حالت تهوع دارم اما محل ندادم چون ن از بچگی این جورم همیشه حالت تهوع دارم .
اما این بار خیلی ناجور بود رفتم دکتر که دکتر گفت .
دکتر : شما ......
ا.ت : واقعا باورم نمیشد اشک شوق داشتم .
زن زدم به جیمین .
جیمین : الو زندگیم 💞
ا.ت :الو شوهری کجایی😁💞
جیمین : شرکت .... اما حدود یه ساعت دیگه میام خونه .
ا.ت : چرا ؟
جیمین : تهیونگ رفته .
ا.ت : چرا ؟
جیمین : جیا حاملست .
ا.ت : واقعا ؟🥺💞
جیمین : آره دوباره دارم شوهر عمه میشم 😊
ا.ت : چند ماهشه ؟
جیمین : از تهیونگ که پرسیدم گفت یک هفتشه🥰
ا.ت : عالیه هم دارم عمه میشم هم ....
جیمین : هم چی ؟
ا.ت : هیچی باید برم سریع بیا خونه 😐
جیمین : باشه پرنسس خداحافظ 💞
ا.ت : سریع رفتم خونه وسایل رو مرتب کردم موهامو شونه کردم و آماده شدم و سونو گرافی داخل دستم بود که ....
صدای در اومد رفتم سمت در که جیمین اومد داخل .
جیمین : سلام نفسم .... بیا بهم انرژی بده 😊
ا.ت : ....
ادامه دارد .....
- ۷۵۱
- ۰۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط