{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از نهایت تاریکی

از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
در برابر خدا
از تنگنای محبس تاریکی
در منجلاب تیره ی این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
آه ای خدای قادر بی همتا
یک دم زگرد پیکر من بشکاف
بشکاف این حجاب سیاهی را
شاید درون سینه ی من بینی
این مایه ی گناه و تباهی را
دل نیست این دلی که به من دادی
در خون تپیده آه رهایش کن
یا خالی از هوی و هوس دارش
یا پایبند مهر و وفایش کن
تنها تو آگهی و تو می دانی
اسرار آن خطای نخستین را
تنها تو قادری که ببخشایی
بر روح من صفای نخستین را
آه ای خدا چگونه ترا گویم
از جسم خویش خسته وبیزارم
هر شب بر آستان جلال تو
گویی امید جسم دیگر دارم
از دیدگان روشن من بستان
شوق به سوی غیر دویدن را
لطفی کن ای خدا و بیاموزش
از برق چشم غیر رمیدن را
عشقی به من بده که مرا سازد
همچون فرشتگان بهشت تو
یاری به من بده که در او بینم
یک گوشه ازصفای سرشت تو
یک شب زلوح خاطر من بردار
تصویر عشق و نقش فریبش را
خواهم به انتقام جفا کاری
در عشق تازه فتح رقیبش را
آه ای خدا که دست توانایت
بنیان نهاده عالم هستی را
بنمای روی من و از دل من بستان
شوق گناه و نقش پرستی را
راضی مشو که بنده نا چیزی
عاصی شود به غیر تو رو آورد
راضی مشو که سیل سرکش را
در پای جام باده فرو بارد
از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
آه ای خدای قادر بی همتا
دیدگاه ها (۱)

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

امروز کسی محرم اسرار کسی نیستما تجربه کردیم، کسی یار کسی نیس...

گاهی وقت‌ها باید با خدا این‌گونه نجوا کرد...خدایا... تو غیر ...

قسم به ضربان قلبی که در سینه برای تو به یادتو می تپدو قسم به...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

یک صوتِ مُبهمم که الفبا نمی‌شومیک واژه ی عجیب که معنا نمی‌شو...

یک صوتِ مُبهمم که الفبا نمی‌شومیک واژه ی عجیب که معنا نمی‌شو...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

قسمت ۷

پارت چهارم حالا دیگر خبری از ماریا‌ی ترسان نبود. کنارش ایستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط