یکی تعريف ميکرد سالها معلم يه روستا بودم يکبار که به بچه

یکی تعريف ميکرد سالها معلم يه روستا بودم يکبار که به بچه ها گفتم براى روز معلم انشا بنويسين يکيشون اومد خوند در آن سرمايى که سگ از خانه ى خود بيرون نمى آيد معلم ما به مدرسه مى آيد!!!!!
.
..

من
دیدگاه ها (۱)

یه بسته بادکنک کوچولو برای پسرم خریده بودم، ولی همشو قایم کر...

کی حوصله داره بخونه من نمیدونم

سلام بروبچ

سناریو در خواستیییی چیفویو

بچه ها امروز تصادفا دیدم همون هم شهریام که دوست میدونستمشون ...

بچه ها مربوط به پست قبل یادم رفت توضیح بدم درباره ی سه تای ا...

.⭕️ این چهره را بقصد زیارت تماشا کنید 🕊محمد حسین یوسف الهیشه...

پارت 3

پارت 1 رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀ویو نویسنده: ات یک بچه یتیمی بود ...

پارت ۲ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو انیا توی مدرسه بعد از کلاس ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط