پارت 1
پارت 1
رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀
ویو نویسنده:
ات یک بچه یتیمی بود که هیچ پدر و مادری نداشت ولی برادر ناتنی داشت که اسمش فیلیکس بود و پیش اون زندگی میکرد و هر روز به مدرسه میرفت و درسش نسبتا خوب بود.
هیونجین یک پسر پولدار و با خانوادهی که پولدار هستند دارد و اون یک خونه ی جدا دارد و تنها زندگی میکند. تک فرزند هست🍓
ویو ات:
ای بابا باز صبح شد باید برم مدرسه تازه معلم گفت امروز یک دانش آموز جدید میاد امیدوارم اون خوب باشه. وای لیسا رو میخوام ببینم بزار بهش زنگ بزنم
مکالمه لیسا و ات:
ات: سلام لیسا خوبی!؟
لیسا: اخه بیشور کدوم خری این وقت صبح زنگ میزنه( با صدای خواب الوده)
ات: ببخشید که الان 6 صبحه و 7 باید بریم مدرسه. پاشو اماده شوو بدوو
لیسا: باشه خدافظ اوفف
پایان مکالمه
ات داشت اماده میشد که فیلیکس اومد تو
فیلیکس : سلام صبح بخیر ات من امشب نیستم تو میتونی خونه تنها بمونی؟
ات: اره خیالت راحت
فیلیکس: باشه مدرسه خوش بگذره بای تا فردا
ویو ات داخل مدرسه:
ات نشست روصندلی پیش لیسا که خانم معلم گفت:
معلم: لیسا تو برو پیش فلان( حالا خودتون اسم رو انتخاب کنید😂)
ات: ای بابا
ات : همینجوری داشتم غصه میخوردم که یک پسر جذاب با موهای نسبتا بلند و مشکی و با چشم کشیده و زیبا اومد که من محوش شدم ولی به روی خودم نیاوردم
معلم: سلام خوش اومدی پسرم . بچه ها ایشون همکلاسی جدیدتون هوانگ هیونجین هست.
بچه ها: سلامم
هیونجین : سلام. ام من کجا بشین معلم؟
معلم برو پیش اون دختره که موهای سیاه داره و تاپ زرشکی پوشیده
هیونجین: یک دقیقه محوش شد 🥹
معلم: هیونجین؟
هیونجین : ب باشه الان میرم
اومد پیش ات نشست
هیونجین: سلام من هیونجین هستم.
ات: سلام من هم ات هستم از دیدار باهاتون خوشبختم
هیونجین؛ همچنین
که یهو زنگ تفریح خورد که داشتم میرفتم یک. قلدر لباسمو از پشت کشید و... 😨
لایک کن تا پارت بعد زیبا🤭🎀✨
بده دیگه دارم میبینم داری از پیجم خارج میشی 😂👌
رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀
ویو نویسنده:
ات یک بچه یتیمی بود که هیچ پدر و مادری نداشت ولی برادر ناتنی داشت که اسمش فیلیکس بود و پیش اون زندگی میکرد و هر روز به مدرسه میرفت و درسش نسبتا خوب بود.
هیونجین یک پسر پولدار و با خانوادهی که پولدار هستند دارد و اون یک خونه ی جدا دارد و تنها زندگی میکند. تک فرزند هست🍓
ویو ات:
ای بابا باز صبح شد باید برم مدرسه تازه معلم گفت امروز یک دانش آموز جدید میاد امیدوارم اون خوب باشه. وای لیسا رو میخوام ببینم بزار بهش زنگ بزنم
مکالمه لیسا و ات:
ات: سلام لیسا خوبی!؟
لیسا: اخه بیشور کدوم خری این وقت صبح زنگ میزنه( با صدای خواب الوده)
ات: ببخشید که الان 6 صبحه و 7 باید بریم مدرسه. پاشو اماده شوو بدوو
لیسا: باشه خدافظ اوفف
پایان مکالمه
ات داشت اماده میشد که فیلیکس اومد تو
فیلیکس : سلام صبح بخیر ات من امشب نیستم تو میتونی خونه تنها بمونی؟
ات: اره خیالت راحت
فیلیکس: باشه مدرسه خوش بگذره بای تا فردا
ویو ات داخل مدرسه:
ات نشست روصندلی پیش لیسا که خانم معلم گفت:
معلم: لیسا تو برو پیش فلان( حالا خودتون اسم رو انتخاب کنید😂)
ات: ای بابا
ات : همینجوری داشتم غصه میخوردم که یک پسر جذاب با موهای نسبتا بلند و مشکی و با چشم کشیده و زیبا اومد که من محوش شدم ولی به روی خودم نیاوردم
معلم: سلام خوش اومدی پسرم . بچه ها ایشون همکلاسی جدیدتون هوانگ هیونجین هست.
بچه ها: سلامم
هیونجین : سلام. ام من کجا بشین معلم؟
معلم برو پیش اون دختره که موهای سیاه داره و تاپ زرشکی پوشیده
هیونجین: یک دقیقه محوش شد 🥹
معلم: هیونجین؟
هیونجین : ب باشه الان میرم
اومد پیش ات نشست
هیونجین: سلام من هیونجین هستم.
ات: سلام من هم ات هستم از دیدار باهاتون خوشبختم
هیونجین؛ همچنین
که یهو زنگ تفریح خورد که داشتم میرفتم یک. قلدر لباسمو از پشت کشید و... 😨
لایک کن تا پارت بعد زیبا🤭🎀✨
بده دیگه دارم میبینم داری از پیجم خارج میشی 😂👌
- ۸۷
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط