{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جواني نزد عالمي آمد واز او پرسيد:

جواني نزد عالمي آمد واز او پرسيد:
من جوان كم سني هستم اما آرزوهاي بزرگي دارم و نمي توانم خود رااز نگاه كردن به دختران منع كنم،چاره ام چيست؟
عالم نيز كوزه اي پر از شير به او داد و به او توصيه كرد كه كوزه را به سلامت به جاي معيني ببرد و هيچ چيزاز كوزه نريزد.....
واز یکی از شاگردانش درخواست كرد او را همراهي كند واگر شير را ريخت جلوي همه ي مردم او را كتك بزند.
جوان نيز شير را به سلامت به مقصدرساند. و هيچ چيز از آن نريخت.
وقتي عالم از او پرسيد چند دختر را در سر راهت ديدي؟
جوان جواب داد: هيچ،فقط به فكر آن بودم كه شير را نريزم كه مبادا در جلوي مردم كتك بخورم و در نزد مردم خار وخفيف شوم.
عالم هم گفت:اين حكايت انسان مؤمن است كه هميشه خداوند را ناظر بر كارهايش ميبيند و از روز قيامت و حساب و كتاب بيم دارد.
آقا ،خانوم
نزد خدا رو سفید باشیم بگو یا الله
دیدگاه ها (۲)

دلم یلدا نمیخواهدغروب سرد فردا را نمیخواهددل زینب چو غمگین ا...

توکل بر خدایت کن کفایت میکند حتمااگر خالص شوی با او صدایت می...

گفتم خواهرم حجابتگفت دلم پاک است!!!مگر میشود پاکی هزاران نگا...

یه موتور گازی داشت که هرروز صبح و عصر سوارش میشد و میومد مد...

جوانی نزد عالمی آمد واز او پرسید: من جوان کم سنی هستم اما آر...

جوانی نزد عالمی آمد واز او پرسید: من جوان کم سنی هستم اما آر...

 ﻋﻼﺝ ﭼﺸﻢ ﭼﺮاﻧﻲ  جواني نزد عالمي آمد واز او پرسيد:?? من جوا...

فروشیجوانی نزد عالمی آمد واز او پرسید: من جوان کم سنی هستم ا...

️ ⬅ ️ جوانی نزد عالمی آمد و از او پرسید: من جوان کم سنی هستم...

~~~ جالبه حتما بخونش ~~~جواني نزد عالمي آمد واز او پرسيد:م...

 ﻋﻼﺝ ﭼﺸﻢ ﭼﺮاﻧﻲ  جوانی نزد عالمی آمد واز او پرسید: من جوان...

جواني نزد عالمي آمد واز او پرسيد:من جوان كم سني هستم اما آرز...

جواني نزد عالمي آمد واز او پرسيد:من جوان كم سني هستم اما آرز...

نگاه داشتن چشم از گناه.... جوانی نزد شیخی آمد واز او پرسید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط