اسیر شده بودیم،ما رو بردند اردوگاه العماره ...

اسیر شده بودیم،ما رو بردند اردوگاه العماره ...


داخل اردوگاه تعدادی از شهدای ایرانی رو دیدم .معلوم بود بعد از اسارت به شهادت رسیده بودند.


جمله ای که روی دست یکی از شهدای اونجا نوشته شده بود


با خوندنش مو به بدنم راست شد !!!


روی دست آن شهید با خودکار نوشته شده بود:


مادر ! من از تشنگی شهید شدم !...


پی نوشت : بس نیست فقط لفظ شهدا شرمنده ایم ؟؟!




پیج شهادت
@NIT1374R" target="_blank">http://line.me/ti/p/~@NIT1374R

اگه لذت بردی شیر(share) فراموش نشه تا دوستات هم استفاده کنند.التماس دعا

دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

✍🏻 احتمالا تصویر این شهید بزرگوار را در فضای مجازی زیاد دیده...

به احترام این شهید فعلا آخرین پستم

🔴شهید سیف الله شیعه زاده از شهدای بهزیستی استان مازندران که...

‏احتمالا تصویر این شهید بزرگوار را در فضای مجازی زیاد دیده ب...

🌷شهیدی که هیچ کس منتظرش نبود جز خدا ... 🌷

زِ جهل و کینه ی جمعی که دوزخی بودند بهشت سوخت، گل افتاد غنچه پر پر شد

شهیدخاص

شهیدی که بخاطر فاش نکردن رمز بیسیم بدنش قطعه قطعه شد....

#شهید مدافع حرم عراقی کاظم عبدالامیر 🍃🌷🍃در اردوگاه تکریت۵، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط