p23

خون اشام من
## بعد از ماجرا

اعتراف‌ها مثل سیل از دهانش بیرون ریخت.
پرونده‌های قدیمی که شوگا گفته بود، با جزئیات، از زبان خودش تکرار شد:
چطور قربا//نی‌ها را انتخاب می‌کرد، چطور آینه را وسط ماجرا می‌آورد، چطور صحنه‌ها را می‌چید تا شبیه خود///کشی باشد.

اما آن‌چه در گزارش پلیس نیامد، این بود:

او تا آخرین لحظه، باور داشت کارش نوعی «پاک‌سازی» است.

کیم یون جو، بعد از چند روز، برای خداحافظی پیشت آمد.
چهره‌اش هنوز خسته، اما نگاهش کمی محکم‌تر.

گفت:
«وقتی منو به اون لوله بست، گفت:
"اگه از آینه نترسی، منم کاری باهات ندارم.
اگه از خودت بترسی، حذف می‌شی."(اسکویید گیم ورژن من😂🤣)
من… همیشه از خودم می‌ترسیدم.
ولی اون شب که صداتون رو شنیدم، برای اولین بار…
بیشتر از مر//گ، از این می‌ترسیدم که کسی نفهمه تقصیر من نبود.»

تو لبخند تلخی زدی.
«تقصیر تو نبود.
تقصیر هیچ قرب//انی دیگه‌ای هم نبود.
ما فقط دیر فهمیدیم.»

او در سکوت، دستت را گرفت.
«تو… وقتی تو اتاق بودیم، همون جلسه‌ی آخر…
یه لحظه انگار دیدی یه چیزی پشت سرم ایستاده، نه؟
اون موقع فکر کردی ماوراییه؟»

تو نگاهت را پایین انداختی.
«راستش… امید داشتم که فقط یه سایه‌ی قدیمی باشه.
چون سایه‌ها… قانون دارن.
ولی انسان‌ها… همیشه نه.»

کیم یون جو گفت:
«من هنوز از آینه‌ها می‌ترسم.
اما وقتی نگاهت کردم موقعی که داشتی منو از لوله باز می‌کردی…
فهمیدم می‌شه یه جایی، یه نفر پیدا بشه که تو رو نه شبیه پرونده، نه شبیه گناه،
بلکه شبیه یه آدم ببینه.»

تو چیزی نگفتی.
فقط سر تکان دادی.

وقتی رفت، کلبه برای اولین بار، واقعاً ساکت بود.

نه از نوع ساکتی که قبل از طوفان می‌آید.
سکوتی که بعد از گفتن حقیقت می‌آید.
شبی که همه چیز تمام شد، تو تنها برگشتی به اتاق ۷.
آینه‌ی لعنتی هنوز آن‌جا بود، اما دیگر خو///ن روی دیوار نبود.
بقیه‌ی خدمه اصرار داشتند آینه را بشکنند، از بین ببرند.

تو رو به آینه گفتی:
«تو یه شئ‌ای.
نه جادو داری، نه نفرین.
این آدم‌ها بودن که با تو کارهای اشتباه کردن.»

نور ملایمی از نوک انگشتت بیرون زد و روی سطح آینه پخش شد.

برای ثانیه‌ای، انعکاس چیز دیگری را دیدی:

نه ج///سد، نه خو///ن.
بلکه خودت، سال‌ها قبل، در وسط کابوسی که با نفرین‌ها شروع شد؛
ترسیده، خشمگین، آماده‌ی این‌که هرچیز تهدیدکننده‌ای رو نابود کنه.

و حالا، خودت.
همان چشم‌ها، اما عمیق‌تر، آرام‌تر.

زیر لب گفتی:
«قدرت، یعنی بتونی بک///شی…
ولی انتخاب کنی که نک///شی.
حتی وقتی دلت می‌خواد انتقام بگیری.»

آینه، فقط تصویرت را برگرداند.
مثل همیشه.

تو لبخند کم‌رنگی زدی.
«آینه‌ها دروغ نمی‌گن… ولی ناقصن.
به‌تنهایی، فقط نیمه‌ی داستان رو نشون می‌دن.
نیمه‌ی دیگه‌ش… چیزی که تو انتخاب می‌کنی، بدون اینکه کسی ببینه.»

صبح روز بعد، آینه بسته شد و به‌عنوان مدرک، همراه پلیس از کلبه خارج شد.

خانه‌ی سپیده‌دم، بعد از مدتی تعطیلی، دوباره باز شد.
این بار با قوانین سخت‌گیرانه‌تر، دوربین‌های بهتر، و مهم‌تر از همه:

با آگاهی از این‌که **خطر همیشه ماورایی نیست.**

نامجون یک‌بار به شوخی گفت:
«ما قبل‌تر با شیاطین باستانی جنگیدیم.
ولی به‌نظرم، سخت‌ترین دشمن‌مون همیشه خودِ انسانه.»

تو جواب دادی:
«و سخت‌ترین انتخاب، همیشه اینه که وقتی می‌تونی همه‌چیز رو با یه ضربه تموم کنی…
انتخاب کنی که به قانون و حقیقت فرصت بدی کارشون رو بکنن.»

در گوشه‌ای از حیاط، کیم یون جو روی نیمکت نشسته بود، چشمانش را به سمت آسمان بسته بود، برای اولین بار بدون کابوس.
شاید هنوز از آینه‌ها بترسد،
اما حالا می‌دانست:

یک نفر، جایی، وقتی که آینه داشت حکم مرگ///ش را می‌نوشت،
تصمیم گرفته بود «نور» را برای نجاتش استفاده کند، نه برای نابودی.

و این، پایانی بود
که لایقش بودن



𝒕𝒉𝒆 𝒆𝒏𝒅
دیدگاه ها (۰)

تا حالا توی رابطه‌ای بودی که آخرش، با وجود تمام زخم‌هایی که ...

#حرفــ‌_قشنگ🎀یــہ استـاد داشتمڪہ میگفتــ وقتےمےخواے یـہ دوست...

وقتی حتی وسط جنگل هم دنبال سیگنال می‌گردی… 📈🌲🐻دنیا پر از چال...

گاهی فکر میکنیم که مراقبت از #خود فقط برای روزهای خوبه؛ برای...

آپدیت جدید از کوکی برای برند Chanel✨این یه جور سفره که توی م...

عنوان: به عنوانِ دوست پسرت (یوتا اوکوتسو)وقتی با هم راه می‌ر...

"تو یه روز آفتابی به این فکر میکنی که اگه خودت رو توی گذشته ...

🧼✨ اگه همیشه دوست داشتی صابون‌های دست‌ساز و خاص خودت رو درست...

🎀 یکی از ویژگی‌های وونیونگیسم: خودباورییعنی به خودت اعتماد د...

پارت ششته: دورش رو خط بکش کوک یون: پس اسمت کوکهکوک: نیست اسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط