آدما وقتی که میخوان برن، شروع میکنن به کمرنگ شدن، هی رنگش

آدما وقتی که میخوان برن، شروع میکنن به کمرنگ شدن، هی رنگشون میره، تا آخر میشن مثل یه نوشته‌ی قدیمی لای یه کتاب قدیمی که حرفی عاشقانه بوده، ولی اینقدر کمرنگ شده که دیگه نمیشه بخونیش...
دیدگاه ها (۱۳)

کین کوژولو🥹🥹🥹راستی یه چیزی راجب ای یوی قصر دیجیتال شگفت انگی...

A Love Transcending CenturiesPart 7کتابخونه‌ی قصر، از اون کت...

https://wisgoon.com/v/BHR8GEEUY7https://wisgoon.com/namoteva...

پارت 46 رمان عشق مدرسه ای ات: اله هیونجین: باشه پس من برم گر...

عاشقانه های شبنم

این فیک هم تموم شد خیلی ازتون ممنونم که فیکمو خوندین و حتی ب...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p61وسط کتابخونه، ساعتی قدیمی آروم تیک‌تاک...

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۱۰: «جایی که همه‌چیز شروع شد»پایان داستا...

قلبی که دیگه برای دیگران نمیزنهپارت ۴از زبان شدوحرفایی که سو...

رمان: فقط یک قدم تا توپارت۱:*درخواستی*ویو ی ا.ت:روز اوله هاگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط