پارت 51
پارت 51
هروقت ارسام میره ..حس بدی بهم دست میده دیگه دوس ندارم از پیشم بره ..میخوام حالا که برگشته یه قدمم ازم دور نشه.. نمیتونم بهش بگم نرو ! اگه باز بحث گذشته رو باز کنه چی ! تو نگاش یه جور کینه میبینم .. یه کینه ای که حالا حالاهاا عشق نمیتونه شکستش بده .. تحمل دیدن اون کینه رو تو چشمای قشنگ آبیش ندارم ..دلم واسه اون نگاهای عاشقانه دریاییش تنگ شده.. واسه خنده هاش از وقتی برگشته یه لبخندم رو لبش ندیدم .. واسه حرفای عاشقانش .. واسه نوازش موهاش .. دلم خیلی تنگشه ........ ...........
صبح با صدای زنگ در از خواب پا شدم کیه این وقت صب خونه رو گذاشته رو سرش ..اوف درو باز کردم
من : سلام خانوم نیازی
نیازی : سلام عزیزم خوبی ؟
من : ممنون امری داشتین ؟
نیازی : این قبض مال توئه ؟
من : بدین شماره شناسه شو ببینم .... اره مال منه
نیازی : دم خونه.ما بود دیدم مال من نیس گفتم شاید مال تو باشه
من : اره مال منه دستت درد نکنه
نیازی : خواهش عزیزم کاری چیزی نداری ؟
من : نه قربانت
درو بستم اه حتما باید صبح به این زودی میومدی قبضو میدادی.. سرم داره میترکه ..حاضرشم دیگه نیم ساعت دیگع باس برم شرکت ..
رفتم دسشویی اومدم تو آیینه به خودم نگاه کردم ..من اون سلن سابق نیستم ..چقد لاغر شدم زیر چشامم گود شده .. حقم دارم اینهمه سختی کشیدم !
موهامو شونه کردم بافت فرانسوی رفتم ..کت با شلوار ابی پوشیدم ..راه افتادم سمت شرکت ..تا رفتم تو باز ایسل جلوم سبز شد ..اه حوصله زر زر کردناشو راجب ارسام ندارم
ایسل : سلنننن اومدی یه ساعته چشمم به دره که بیای وایییییییی خیلی ذوق زده ام ..
من : چرا مگه چیشده ؟
ایسل : دیروز بعد اینکه رفتی خونت من با ارسام رفتم کافی شاپ چقد مهربونهههههه ...
من : جدی ؟؟؟
ایسل : اره ...خیلی خوشحالم شاید اونم عاشقم شده باشه ..
من : خب من برم اتاقم یه عالمه کار ریخته سرم ..
ایسل : اوکی
این چرا اینجوری میکنه ! یعنی داره تلافی میکنه ..اونم با این دختر بیچاره ..چرا الکی اینو به خودش وابسته میکنه ارسام که نمیتونه عاشقش بشه یا یهدعمر باهاش زندگی کنه باید باهاش صحبت کنم که از این دختره دور باشه این دختره عاشق میشه وابسته میشه بعد اگه نباشه میمیره ..
هروقت ارسام میره ..حس بدی بهم دست میده دیگه دوس ندارم از پیشم بره ..میخوام حالا که برگشته یه قدمم ازم دور نشه.. نمیتونم بهش بگم نرو ! اگه باز بحث گذشته رو باز کنه چی ! تو نگاش یه جور کینه میبینم .. یه کینه ای که حالا حالاهاا عشق نمیتونه شکستش بده .. تحمل دیدن اون کینه رو تو چشمای قشنگ آبیش ندارم ..دلم واسه اون نگاهای عاشقانه دریاییش تنگ شده.. واسه خنده هاش از وقتی برگشته یه لبخندم رو لبش ندیدم .. واسه حرفای عاشقانش .. واسه نوازش موهاش .. دلم خیلی تنگشه ........ ...........
صبح با صدای زنگ در از خواب پا شدم کیه این وقت صب خونه رو گذاشته رو سرش ..اوف درو باز کردم
من : سلام خانوم نیازی
نیازی : سلام عزیزم خوبی ؟
من : ممنون امری داشتین ؟
نیازی : این قبض مال توئه ؟
من : بدین شماره شناسه شو ببینم .... اره مال منه
نیازی : دم خونه.ما بود دیدم مال من نیس گفتم شاید مال تو باشه
من : اره مال منه دستت درد نکنه
نیازی : خواهش عزیزم کاری چیزی نداری ؟
من : نه قربانت
درو بستم اه حتما باید صبح به این زودی میومدی قبضو میدادی.. سرم داره میترکه ..حاضرشم دیگه نیم ساعت دیگع باس برم شرکت ..
رفتم دسشویی اومدم تو آیینه به خودم نگاه کردم ..من اون سلن سابق نیستم ..چقد لاغر شدم زیر چشامم گود شده .. حقم دارم اینهمه سختی کشیدم !
موهامو شونه کردم بافت فرانسوی رفتم ..کت با شلوار ابی پوشیدم ..راه افتادم سمت شرکت ..تا رفتم تو باز ایسل جلوم سبز شد ..اه حوصله زر زر کردناشو راجب ارسام ندارم
ایسل : سلنننن اومدی یه ساعته چشمم به دره که بیای وایییییییی خیلی ذوق زده ام ..
من : چرا مگه چیشده ؟
ایسل : دیروز بعد اینکه رفتی خونت من با ارسام رفتم کافی شاپ چقد مهربونهههههه ...
من : جدی ؟؟؟
ایسل : اره ...خیلی خوشحالم شاید اونم عاشقم شده باشه ..
من : خب من برم اتاقم یه عالمه کار ریخته سرم ..
ایسل : اوکی
این چرا اینجوری میکنه ! یعنی داره تلافی میکنه ..اونم با این دختر بیچاره ..چرا الکی اینو به خودش وابسته میکنه ارسام که نمیتونه عاشقش بشه یا یهدعمر باهاش زندگی کنه باید باهاش صحبت کنم که از این دختره دور باشه این دختره عاشق میشه وابسته میشه بعد اگه نباشه میمیره ..
- ۲۲.۰k
- ۱۳ خرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط