{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کسی ندید چگونه به خانه آوردند

کسی ندید چگونه به خانه آوردند
انار ِ سرخ مرا  دانه دانه آوردند

طبق طبق خبرت را عشایر از ییلاق
میان شاتره و رازیانه آوردند

پرنده های جوان از مزارع گندم شبیه خوشه تو را سوی لانه آوردند

شبیه شعر تو را کولیان دهان به دهان
میان ساز و دهل با ترانه آوردند

غروب بود هنوز ،اسبهای تازه یراق
شبیه یال، تو را روی شانه، آوردند...

شبیه موج تو را خیل ِ گوش ماهی ها
به روی شانه ی خود تا کرانه آوردند

شبیه کاه ، شبیه پری رها در باد تو رفتی و بدنت را به خانه آوردند

#عاشقانه
#آرزو سیدی
#ستایش_قلب_سربی
دیدگاه ها (۰)

پارت: ۲ (بخش ۱) **زاویه دید: زین**قطره‌ای عرق از خط رویش موه...

بشر دوباره به جنگل پناه خواهد بردبه کوه خواهد زدبه غار خواهد...

چگونه با پدرت آشنا شدم؟؟۲۵(ختنه سورون)با این‌که چند وقتی هست...

نامه شماره بیست و پنج «قصه ها!»با این‌که چند وقتی هست از ایر...

قصه های شبانه :چگونه با پدرت آشنا شدم؟!مونا زارعنامه شماره ۲...

با این‌که چند وقتی هست از ایران رفتی ولی می‌دانم چقدر سنت‌ها...

شبـ هایی هستـ که شبیه مکالمه‌های نیمه‌تمامـ اند. مثل جمله‌ها...

خاطرت خیلی عزیز است دیوانه جان🌸💞🌸و من برای دوست داشتنت مگر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط