ای کاش یک شب جمعه قسمتم شود در راه جمکران ببینمت........
ای کاش یک شب جمعه قسمتم شود در راه جمکران ببینمت........
ای کاش دیگر نگوییم این جمعه هم غروب شد نیامدی.........
دیگر خسته شدم از غروب جمعه ها........
خسته ام از دوری.......از فاصله........
خسته ام از بی معرفتی هایمان.......
خسته ام از اقا اقا گفتن
آقای من بس است انتظار.....
ب چشمان خون آلود عمویت عباس........ ب آبله های پای عمه سه ساله ات رقیه......
ب فرق شکافته ی مولای متقیان علی.......... و به پهلوی شکافته ی مادرت بیا.......................
ای کاش دیگر نگوییم این جمعه هم غروب شد نیامدی.........
دیگر خسته شدم از غروب جمعه ها........
خسته ام از دوری.......از فاصله........
خسته ام از بی معرفتی هایمان.......
خسته ام از اقا اقا گفتن
آقای من بس است انتظار.....
ب چشمان خون آلود عمویت عباس........ ب آبله های پای عمه سه ساله ات رقیه......
ب فرق شکافته ی مولای متقیان علی.......... و به پهلوی شکافته ی مادرت بیا.......................
- ۱.۸k
- ۱۵ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط