{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.

قسمت نشد که گاه به گاهی ببینمت
حتی به قدر ِ نیم نگاهی ببینمت
تکلیفِ بیقراری این دل چه می شود..!؟
اصلاً شما اگر که نخواهی ببینمت...
ای کاش یک سه شنبه شبی قسمتم شود
در راهِ #جمکران سر راهی ببینمت
یا که مُحَرَمی شود و بین کوچه‌ای
در حالِ کار ِنصبِ سیاهی ببینمت
آقا خدا نیاوَرَد آن روز را که من
سرگرم می شوم به گناهی ببینمت
با این دلِ سیاه و تباهم چه دلخوشم
بر این خیالِ کهنه يِ واهی: ببینمت!
دارم یقین که روز وصال تو می رسد
ذکر ِ لبم شده که الهی ببینمت
.
.
دیدگاه ها (۱)

ادیسون به خانه بازگشت یاد داشتی به مادرش داد گفت : این را آم...

.

.

بخون من که اشکم در اومدوقتی یک سالت بود مشغول شد ...

یکم آذر ۱۳۴۷ در روستای شیخ‌حسن از توابع شهر کرج به دنیا آمد،...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

برادر ناتنی

حماسی

🍰 پارت اول | اولین لبخندصدای زنگ کوچکی که بالای در قنادی نصب...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط