{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفته بودند که از دل برود يار چو از ديده برفت

گفته بودند که از دل برود يار چو از ديده برفت
سالها هست که از ديده ي من رفتي ليک
دلم از مهر تو آکنده هنوز
دفتر عمر مرا
دست ايام ورقها زده است
زير بار غم عشق
قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خيالم اما
همچنان روز نخست
تويي آن قامت بالنده هنوز
در قمار غم عشق
دل من بردي و با دست تهي
منم آن عاشق بازنده هنوز
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
گر که گورم بشکافند عيان مي بينند
زير خاکستر جسمم باقيست
آتشي سرکش و سوزنده هنوز
دیدگاه ها (۱)

گفتم:مادر! گفت:جانم! گفتم:درد دارم! گفت:بجانم! گفتم:خسته ام!...

آنکه می رود فقط میرود ولی آنکه می ماند درد می کشد قصه می خور...

دنیا …. دلم میخواست خدا این تلخ کامگی های بی هنگام را بس میک...

گمشده این نسل اعتماد است نه اعتقاد . اما افسوس که نه بر اعتم...

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت سالها هست که از...

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفتسالها هست که از ...

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفتسالها هست که از ...

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفتسالها هست که از ...

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفتسالها هست که از ...

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفتسالها هست که از ...

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفتسالها هست که از ...

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفتسال هاست که از د...

‎گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفتسالها هست که از...

از دل برود یار چو از دیده برفت…

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط