من بمیـرم که تو را رنـجِ مضاعف دادم
من بمیـرم که تو را رنـجِ مضاعف دادم
عذرِ تقصیر، عـزیـزم! به خطا افتادم!
من بمیرم که کمی اشـک به چشمت آمد
از همان روز، غمیـنم، به خـدا ناشـادم!
گفته بـودم که گُـلم محرم و نامحرم هست
«زُلـف بر بـاد مَده تا نـدهـی بر بـادم»!
گفته بـودم که بسی ناز، فـزونتر داری
«ناز بنیـاد مَکُن تا نَکنی بنیادم»!
من نگفتم که تو حوّایِ منی، حسّـاسم
غیـرتم ارثِ عزیزیست زِ جـدّم آدم؟!
آمدی تا که اسیـرم بُکنـی با غمـزه
من از آنروز که عاشق شدهام، آزادم
عذرِ تقصیر، عـزیـزم! به خطا افتادم!
من بمیرم که کمی اشـک به چشمت آمد
از همان روز، غمیـنم، به خـدا ناشـادم!
گفته بـودم که گُـلم محرم و نامحرم هست
«زُلـف بر بـاد مَده تا نـدهـی بر بـادم»!
گفته بـودم که بسی ناز، فـزونتر داری
«ناز بنیـاد مَکُن تا نَکنی بنیادم»!
من نگفتم که تو حوّایِ منی، حسّـاسم
غیـرتم ارثِ عزیزیست زِ جـدّم آدم؟!
آمدی تا که اسیـرم بُکنـی با غمـزه
من از آنروز که عاشق شدهام، آزادم
- ۲۸۸
- ۱۲ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط