#elham31

#elham31
انگاه
زمین سرد شد
و شادی از زمین پر گرفت
ورفت
رفت
رفت
خور جین های معرفت از بار الاغ ها به زمین افتاد
و امید زیر پلک های لاک پشتی دویست ساله به خواب رقت

باد ها به خروش امده اند
دیکر عطر ها دیری نمی پایند
اشگ ها لذت امروزند
یاد ها شادی فردایند

شاید در انتهای تمام شدن سکوت لانه کرده است
وقتی پرستو ها با جفت هایش هم پرواز می شوند
سراغ عشق را بگیر
وبه کوه ها پناه ببر
ماسه
های کویر را لمس کن
و بدان جوپ خط عشق به اخر رسیده است
سیب بوی سیب را نمی دهد
وکلاغ ها از بیشه های دور
برای تسلیت
به ادم ها
روی تیر های برق
مجلس گرفته اند
وجا کفش هایم روی ماسه های کویر بر جاست
و دیگر دست ها نوازش کردند را فراموش کرده اند
و قد کشیدن از ذهن درخت ها پاک شده است
پاک
پاک
پاک


با تشکر
دانیال فریادی
دیدگاه ها (۱)

زیبای کوچک فریبکار

#شکفتن.ماهزمین مدینه، با نیم­ نگاه خورشید، روشنایی می­گرفت و...

#غدیرجشنی بی‌نظیر در راه بود،جشنی که عطر دل‌انگیز نوروز را،ل...

منوچهر نیستانی

نمیدونم چرا هر دفعه دلم واسه این شعر تنگ میشه خیلی هم تنگ می...

اینو من هزار بار بزارم کمه واسه یادآوری بعضی ها#وطن یعنی ......

این شعر رو من خیلی دوست دارم این چندمین باره که نشرش میدم#وط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط