گفتند که از هر چه بترسی به سرت می آید
گفتند که از هر چه بترسی به سرت می آید
من اگر از تو بترسم به سرم می آیی؟!!؟!
*****************
از غمم با گُل پژمردهی گلدان گفتم
تلخ با چایی یخکردهی لیوان گفتم
.
گفتم آنقدر دلم تنگِ هوایش شده است
همه را نمنم با نمنم باران گفتم
.
حرفهایی که نمیشد به کسی گفت، ولی
من به گنجشک نشسته لبِ ایوان گفتم
******************
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
وقتی که شکست بغض تنهایی من
وابستگی ام را به تو باور کردم
من اگر از تو بترسم به سرم می آیی؟!!؟!
*****************
از غمم با گُل پژمردهی گلدان گفتم
تلخ با چایی یخکردهی لیوان گفتم
.
گفتم آنقدر دلم تنگِ هوایش شده است
همه را نمنم با نمنم باران گفتم
.
حرفهایی که نمیشد به کسی گفت، ولی
من به گنجشک نشسته لبِ ایوان گفتم
******************
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
وقتی که شکست بغض تنهایی من
وابستگی ام را به تو باور کردم
- ۶۶۳
- ۱۱ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط