{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتند که از هر چه بترسی به سرت می آید

گفتند که از هر چه بترسی به سرت می آید


من اگر از تو بترسم به سرم می آیی؟!!؟!
*****************
از غمم با گُل پژمرده‌ی گلدان گفتم
تلخ با چایی یخ‌کرده‌ی لیوان گفتم
.
گفتم آن‌قدر دلم تنگِ هوایش شده است
همه را نم‌نم با نم‌نم باران گفتم
.
حرف‌هایی که نمی‌شد به کسی گفت، ولی
من به گنجشک نشسته لبِ ایوان گفتم
******************
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم

وقتی که شکست بغض تنهایی من
وابستگی ام را به تو باور کردم
دیدگاه ها (۲)

قسمت ۸(بخش دو)

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

جاده بی راهه

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

Nine

پارت: 15 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سینی نقره‌ای تو دست‌هام ط...

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

scenario #سناریو وقتی رژیم گرفتی و فشارت میوفته بیهوش میشی (...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط