صبحےدیگر رسید
صبحےدیگر رسید
و من در انتظار تو چشم میگشایمـ
و دلم لبریز استـــ
از دیدن خورشید
جانم تا جان ببخشد
و ذوب کند یخهاےکسالت و اندوه را
تو با چشمانت زندگے
و شادے را برایم به ارمغان مےآورے
ساده مےآیے
و پر شکوه
و چه میدانے از غوغا و بلوایے
که بپا میکنے
دردرونم .....
چشانم سخت تورا میجویند
ای جارے زلال ...
. اے تابیده بر دلت مهر....
و من باز هم از دستانتـ
شکوفه مهربانے میچینم امروز . ....
صبح بخیــــرخدا...
و من در انتظار تو چشم میگشایمـ
و دلم لبریز استـــ
از دیدن خورشید
جانم تا جان ببخشد
و ذوب کند یخهاےکسالت و اندوه را
تو با چشمانت زندگے
و شادے را برایم به ارمغان مےآورے
ساده مےآیے
و پر شکوه
و چه میدانے از غوغا و بلوایے
که بپا میکنے
دردرونم .....
چشانم سخت تورا میجویند
ای جارے زلال ...
. اے تابیده بر دلت مهر....
و من باز هم از دستانتـ
شکوفه مهربانے میچینم امروز . ....
صبح بخیــــرخدا...
- ۵۲۹
- ۳۱ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط