{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبحی دیگر رسید و من در انتظار تو چشم میگشایم و دلم لبریز

صبحی دیگر رسید و من در انتظار تو چشم میگشایم و دلم لبریز است

از دیدن خورشید جانم تا جان ببخشد و ذوب کند

یخهای کسالت و اندوه را تو با چشمانت زندگی و شادی

را برایم به ارمغان می اوری ساده می ایی

و پر شکوه و چه میدانی از غوغا و بلوایی که بپا میکنی دردرونم .

چشانم سخت تورا میجویند ای جاری زلال .

ای تابیده بر دلت مهر.

و من باز هم از دستانت شکوفه مهربانی میچینم امروز
دیدگاه ها (۲۶)

صبحی دیگر رسید و من در انتظار تو چشم میگشایمو دلم لبریز است ...

صبحی دیگر رسید و من در انتظار تو چشم میگشایمو دلم لبریز است ...

صبحی دیگر رسید و من در انتظار تو چشم میگشایمو دلم لبریز است ...

صبحی دیگر رسید و من در انتظار تو چشم میگشایم و دلم لبریز است...

صبحی دیگر رسید و من در انتظار تو چشم میگشایم و دلم لبریز است...

صبحی دیگر رسید و من در انتظار تو چشم میگشایم و دلم لبریز است...

صبحی دیگر رسید و من در انتظار تو چشم میگشایم و دلم لبریز است...

شب بخیر نگفتم ولی در عوضش

صبحےدیگر رسید و من در انتظار تو چشم میگشایمـو دلم لبریز استـ...

صبحی دیگر رسید و من در انتظار تو چشم میگشایم و دلم لبریز اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط