عارف بالله حاج رحیم ارباب چرمهینی علیه الرحمه
حاج آقا رحیم ارباب مردی بود که جذبه معنویاش، کوچک و بزرگ را به تکریم و تعظیم وامیداشت و سخنان کوتاه و پرلطفش هر کسی را به قبول و اطاعت ترغیب میکرد. همیشه با طمأنینه راه میرفت و چشم به سوی زمین داشت. به اندک غذایی قانع بود، غذای اصلی او را لبنیات تشکیل میداد. اگر به مهمانی میرفت سادهترین غذا را میخورد.
هرگز با هیچ کس، بچه و بزرگ، با لحن تند و خشن سخن نمیگفت و همه را با لفظ آقا یا خانم صدا میزد. او با بچههایی که شلوغ میکردند، درشتی نمیکرد و با مهربانی برخورد مینمود. حاج رحیم ارباب می گوید: «در مسایل علمى، هیچ ادعایى ندارم. اما در مسایل شخصى خود، دو ادعا دارم: یکى آنکه به عمرم غیبت نکردم و غیبت نشنیدم؛ دوم آنکه در طول عمرم، چشمم به نامحرم نیفتاده است».
هر کس به ملاقات ایشان میرفت، تا آن جا که توان داشت در تکریم و تعظیم او میکوشید و در مقابل او بپا میخاست. ارادت و عشق آقا رحیم به استادانش، به خصوص جهانگیرخان قشقایی و آخوند کاشی به حدی بود که نظیرش در کمتر کسی دیده شده است. «وقتی از جهانگیرخان و آخوند کاشی حرفی به میان میآورد، درست مثل آن بود که هنوز در برابر آنان ایستاده است. آن ها را عاشقانه میستود. یک بار مرد ناپختهای به ایشان گفت: حاج آقا! شنیدهام که مرحوم آخوند کاشی گاهی عصبانی که میشدند الفاظ تند و درشت بر زبان میآوردند. در پاسخ گفتند: از این بابت چیزی نمیدانم؛ ولی شما آیا از بزرگی مقام و علم آخوند چیزی نشنیدهای؟ گفت: چرا. گفتند: پس از آن ها حرف بزنید!
هرگز با هیچ کس، بچه و بزرگ، با لحن تند و خشن سخن نمیگفت و همه را با لفظ آقا یا خانم صدا میزد. او با بچههایی که شلوغ میکردند، درشتی نمیکرد و با مهربانی برخورد مینمود. حاج رحیم ارباب می گوید: «در مسایل علمى، هیچ ادعایى ندارم. اما در مسایل شخصى خود، دو ادعا دارم: یکى آنکه به عمرم غیبت نکردم و غیبت نشنیدم؛ دوم آنکه در طول عمرم، چشمم به نامحرم نیفتاده است».
هر کس به ملاقات ایشان میرفت، تا آن جا که توان داشت در تکریم و تعظیم او میکوشید و در مقابل او بپا میخاست. ارادت و عشق آقا رحیم به استادانش، به خصوص جهانگیرخان قشقایی و آخوند کاشی به حدی بود که نظیرش در کمتر کسی دیده شده است. «وقتی از جهانگیرخان و آخوند کاشی حرفی به میان میآورد، درست مثل آن بود که هنوز در برابر آنان ایستاده است. آن ها را عاشقانه میستود. یک بار مرد ناپختهای به ایشان گفت: حاج آقا! شنیدهام که مرحوم آخوند کاشی گاهی عصبانی که میشدند الفاظ تند و درشت بر زبان میآوردند. در پاسخ گفتند: از این بابت چیزی نمیدانم؛ ولی شما آیا از بزرگی مقام و علم آخوند چیزی نشنیدهای؟ گفت: چرا. گفتند: پس از آن ها حرف بزنید!
- ۶.۱k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط