{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{محکوم به لمس }

{محکوم به لمس }
part ۲۸ 杂交种

تاوان گناه کی رو پس میداد ؟
مادر کره‌ای اش با پدر ژاپنی؟
کلافه سر روی میز گذاشت تا اینکه صدای مهربان شیوری سکوت را شکست: چی شده بانوی من چرا ناراحتین؟
آرو بدون اینکه سرش رو برداره جواب داد : جیمین اجازه نداد برم بیرون
شیوری در کنارش نشست و با خوشحالی لب زد : خوب علاقه هاتون چیه بگید تا اونو انجام بدیم اینجوری بهتر از بیرون رفتن میشه
آرو به یاد هنر های رزمی که همراه برادرش رن یاد گرفته بود
تند سرش را بلند کرد با خوشحالی گفت : ایول بهت دختر بریم شمشیربازی اون حالمو خوب می‌کنه
شیوری متعجب و بهت زده لب زد : فکردم ساز زدن یا کیمونو درست میکنیم
آرو سریعی دست شیوری را گرفت و از روی زمین بلند شد...

جدیت و سنگینی نگاهش در میان آن جمعیت مردم جلسات تأثیر گذار و بسیار درست کار بود
جیمین روی صندلی بزرگ نشسته و دور میز بزرگ همه مقام داران بودن و بحثی که می‌کردند حسابی جیمین رو عصبی کرده بود یکی از آنها گفت : حالا که ایشون با دو رگه ازدواج کرده چی میشه ؟ بزرگان کره اگه توی دبیر کل کشور ما راه پیدا کنند چی؟
دیگری حرفش را تایید کرد : آقای تاکاما درست میگه اگه جاسوسی بکنه همه بدبخت میشیم
رنتو در میان حسابی خوشحال بود چرا که خودش بود که این جلسه رو به پا کرده بود در این میان اگه جیمین عزل میشد رنتو جانشینش میشد کج لبخند زد
اما جیمین‌ عمیق پلک زد اگه پدرش ازش قول نمی‌گرفت که باهاش ازدواج کنه هیچوقت اون دختر رو هم بازیچه این سلطنت ظالم نمی‌کرد یعنی الان اونا داشتند می‌گفتند شاید جاسوسی بکنه اگه می‌شنید قلب کوچیکش می‌شکست
با ابهت و جدی شروع به حرف زدن کرد : آقایون یکم جدی برخورد کنید یه دختر بچه هیچ کاری نمیتونه بکنه
تقریباً هیچکس در آنجا طرف جیمین نبود ... : رییس جوان شما دارید الان ازش دفاع میکنید از یه دو رگه ؟
ارشد تمام فرمانده های کشور که آدم خوب و همیشه طرف جیمین بود گفت: رییس جوان چنین قصدی ندارند
رنتو ابرو هایش را بالا زد دیگه کم کم داشت به مقام دبیر کل نزدیک می‌شد جیمین با همان جدیت و بی تردید لب زد : ارشد فرمانده ها درست میگن هیچ خطری از طرف اون کشور مونو تهدید نمیکنه
مقام دیگری گفت : پس حرفی نیست اگه اشتباهی ازش سر زد میتونید بیرونش کنید تا امور خارجه خراب نشه ؟
رنتو سریع تر از جیمین جواب داد : معلومه که این کارو می‌کنند واسه رییس جوان مهم تر از هرچیزی فقط کشوره
جیمین‌ مانند یک اصیل زده دست روی دسته صندلی گذاشت و به چهره های تک تک آنها که پلید در آن موجود بود نگاه می‌کرد..
......
هیوگا با اشاره دستش به بیا تو اشاره کرد،
طبیب زن پیر که حتا چشم هایش هم کور بودند با کمک اعصا وارده اتاق شد و جلوی میز کوچک و هیوگا نشست
تعظیم کرد و گفت : چه کاری از دستم بر میاد بانو
هیوگا باد بزنش را روی میز گذاشت و خطاب به زن پیر گفت : تو باید واسم دارو درست کنی دارویی که نزاره بانوی دوم باردار بشند
طبیب پیر کور با صدای ناتوانش گفت : اگه رییس جوان یا بانوی اول خبر دار بشن چی؟
هیوگا خنده شیطانی کرد و با آبروی بالا لب زد : نگران نباش فقط کافیه دارو رو برام درست کنی هرچقدر بخواهی بهت میدم
طبیب که کارش همین بود قبول کرد بی‌خبر آرو که چه پا پوشی های برایش درست می‌کردند،
دیدگاه ها (۸)

𓆩 پارت ۶۲ 𓆪 🖤ات با دیدن برگه، رنگش پرید.— جیمین، بذار توضیح ...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟑سه روز از رفتن مانیا گذشته بود.جیمین سع...

درخواستی

سناریو

پارت ۶ 🖤با شنیدن حرف جونگ‌کوک، قلبم ریخت.— «چی گفتی؟ جیمین د...

the lost leaves/رمان جیمین

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

*🍓 𓂃 ࣪˖ ִֶָ✨️اما آخرش لبخند زد و گفت:- دلم می‌خواد آدمایی که...

نه پارت ۹ | کارمند موردعلاقه؟! 😂ساعت ده و نیم صبح بود.تهیونگ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³²ویو میکا_____چند دقیقه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط