{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای لب لعلت ز آب زندگانی برده آب

ای لب لعلت ز آب زندگانی برده آب
ما ز چشم می پرستت مست و چشمت مست خواب

گر کنم یک شمه در وصف خط سبزت سواد
روی دفتر گردد از نوک قلم پر مشک ناب

در بهشت ار زانکه برقع برنیندازی ز رخ
روضهٔ رضوان جهنم باشد و راحت عذاب

وقت رفتن گر روم با آتش عشقت بخاک
روز محشر در برم بینی دل خونین کباب

صبحدم چون آسمان در گردش آرد جام زر
در گمان افتم که خورشیدست یا جام شراب

جان سرمستم برقص آید ز شادی ذره‌وار
هر نفس کز مشرق ساغر برآید آفتاب

کی به آواز مذن بر توانم خاستن
زانکه می‌باشم سحرگه بیخود از بانگ رباب

در خرابات مغان از می خراب افتاده‌ام
گر چه کارم بی می و میخانه می باشد خراب

هر دمی روی از من مسکین بتابی از چه روی
هر زمان از درگه خویشم برانی از چه باب

گر دلی داری دل از رندان بیدل برمگیر
ور سری داری سر از مستان بیخود برمتاب

از تو خواجو غایبست اما تو با او در حضور
عالمی در حسرت آبی و عالم غرق آب


خواجوی کرمانی
دیدگاه ها (۲۵)

سی و شش درصد چشمان تو جنسش عسل است.شراب وغزل

ای جان من به یاد لبت تشنه بر شرابهر دم بجام لعل لبت تشنه‌تر ...

ای لب میگون تو هم شکر و هم شرابوی دل پر خون من هم نمک و هم ک...

آتش عشق تو در جان خوشتر استجان ز عشقت آتش‌افشان خوشتر استهر ...

آتش عشق تو دلم، کرد کباب ای پسرزیر و زبر شدم ز تو، چیست صواب...

ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مستمیر مست و خواجه مست و یا...

ای خجل از روی خوبت آفتابروز من بی تو شبی بی‌ماهتابآفتاب از د...

ای خجل از روی خوبت آفتابروز من بی تو شبی بی‌ماهتابآفتاب از د...

ای خجل از روی خوبت آفتابروز من بی تو شبی بی‌ماهتابآفتاب از د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط