{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای خجل از روی خوبت آفتاب

ای خجل از روی خوبت آفتاب
روز من بی تو شبی بی‌ماهتاب

آفتاب از دیدن رخسار تو
آنچنان خیره که چشم از آفتاب

چون مرا در هجر تو شب خواب نیست
روز وصلت چون توان دیدن به خواب

بر سر کوی تو سودا می‌پزم
با دل پر آتش و چشم پر آب

عقل را با عشق تو در سر جنون
صبر را از دست تو پا در رکاب

خون چکان بر آتش سودای تو
آن دل بریان من همچون کباب

در سخن ز آن لب همی بارد شکر
در عرق ز آن رو همی ریزد گلاب

چشم مخمورت که ما را مست کرد
توبهٔ خلقی شکسته چون شراب

از هوایی کید از خاک درت
آنچنان جوشد دلم کز آتش آب

جز تو از خوبان عالم کس نداشت
سرو در پیراهن و مه در نقاب

بی خطاگر خون من ریزی رواست
ای خطای تو به نزد ما صواب

تو طبیب عاشقان باشی، چرا
من دهم پیوسته سعدی را جواب

سیف فرغانی چو دیدی روی دوست
گر به شمشیرت زند رو برمتاب
دیدگاه ها (۳)

ای پستهٔ دهانت شیرین و انگبین لبمن تلخ کام مانده در حسرت چنی...

تا کی به تمنای وصال تو یگانهاشکم شود، از هر مژه چون سیل روان...

چند رنجانی نگارا این دل مشتاق رایا سلامت خود مسلم نیست مر عش...

بندهٔ یک دل منم بند قبای تراچاکر یکتا منم زلف دو تای تراخاک ...

چپتر نهم دروغ شیرین چشمانش دوباره روی هم گذاشته میشوند و به ...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩/تاوان حقیقت𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟮𝟭- بلک عو...

پارت ۸قرار بود از جنگ جلوگیری شود، چون به طرز بدی میناتو و ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط