part23
یک ساعت بعد
کارم تموم شد رفتم بیرون
هیون دیدم
هیون: اومدی
ا/ت: خیلی وقته منتظری؟
هیون: نه امشب میخوام باهم بریم یه جایی وقت داری؟ خسته نیستی؟
ا/ت: نه نیستم بریم
هیون: یه جنگل خوشگل میخوام ببرمت کمپ کنیم
ا/ت:این وقت شب؟
هیون: نترس جنگل نیست شوخی کردم یکیو گفتم وسایل برده اونجا بریم اونجا؟
ا/ت: بریم خب من به مامانم میگم امشب نمیام
هیون: اره بهش بگو
دو ساعت بعد
ا/ت: خیلی از شهر دور نشدیم
هیون: خوشمیگذره رسیدیم
ا/ت:خیلی شلوغه
هیون: بیا چادر کمپینگ ما اونجاست صندلی هم هست
ا/ت: وایی چقدر اینجا خوشگله ولی خیلی شلوغه
هیون: گفتم تنها نباشیم که تو بخواب احساس ترس کنی
ا/ت: ممنون خیلی اینجا خوبه تاکسی هم هست من چرا تاحالا نیومده بودم اینجا
هیون: الان باهم اومدیم بیا اینجا کنار اتش بشینیم
ا/ت: اهمم خیلی سرده
هیون: من الان پتو میارم صبر کن
ا/ت: باشه
چند دقیقه بعد
هیون: ا/ت
ا/ت: جانم
هیون: نظرت درمورد کیم تهیونگ چیه؟
ا/ت: بله؟ فهمیدی؟
هیون: چیو؟
ا/ت: هیچی هیچی نظری ندارم
هیون: هنوز ازش متنفری؟
ا/ت: همم نمیدونم متنفرم؟
هیون: خودت بگو
ا/ت: خب مثل قبل نه نمیدونم شبمو خراب نکن حرفشو نزن
هیون: ا/ت اگر مجبور باشی بین منو تهیونگ یکی انتخاب کنی چی؟
ا/ت: یعنی چی؟ دیوونه شدم بخوام انتخاب کنم حتی اگر مجبور شدم انتخابم تویی چرا نگرانی
هیون: هیچی فراموشش کن
ا/ت: فردا تا کی اینجاییم
هیون: تا هرچقدر که دوست داری
ا/ت: هیون
هیون: جانم
ا/ت: منو خیلی دوست داری
هیون: صبر کن یه لحظه من این گردنبند برای تو اونجا خریدم
ا/ت: برای من؟
هیون: اهمم امیدوارم دوسش داشته باشی
ا/ت: تو هرچی برای من بخری دوسش دارم
هیون: دوست دارم
ا/ت: بله؟
هیون: پرسیدی که دوست دارم یا نه منم جوابتو دادم
ا/ت: اها
هیون: خجالت نکش ما دیگه باهمیم نمیخوای گردنبندتو بپوشی
ا/ت: نمیتونم
هیون: بزار من کمکت کنم
ا/ت: باشه
هیون: اهمم تموم شد
ا/ت: خیلی خوشگله خیلی دوسش دارم
هیون: 😁
هیون چشماشو بست صورتشو به صورتم نزدیک کرد منم چشمامو بستم
تهیونگ: نهههه.....
#فیک
#سناریو
کارم تموم شد رفتم بیرون
هیون دیدم
هیون: اومدی
ا/ت: خیلی وقته منتظری؟
هیون: نه امشب میخوام باهم بریم یه جایی وقت داری؟ خسته نیستی؟
ا/ت: نه نیستم بریم
هیون: یه جنگل خوشگل میخوام ببرمت کمپ کنیم
ا/ت:این وقت شب؟
هیون: نترس جنگل نیست شوخی کردم یکیو گفتم وسایل برده اونجا بریم اونجا؟
ا/ت: بریم خب من به مامانم میگم امشب نمیام
هیون: اره بهش بگو
دو ساعت بعد
ا/ت: خیلی از شهر دور نشدیم
هیون: خوشمیگذره رسیدیم
ا/ت:خیلی شلوغه
هیون: بیا چادر کمپینگ ما اونجاست صندلی هم هست
ا/ت: وایی چقدر اینجا خوشگله ولی خیلی شلوغه
هیون: گفتم تنها نباشیم که تو بخواب احساس ترس کنی
ا/ت: ممنون خیلی اینجا خوبه تاکسی هم هست من چرا تاحالا نیومده بودم اینجا
هیون: الان باهم اومدیم بیا اینجا کنار اتش بشینیم
ا/ت: اهمم خیلی سرده
هیون: من الان پتو میارم صبر کن
ا/ت: باشه
چند دقیقه بعد
هیون: ا/ت
ا/ت: جانم
هیون: نظرت درمورد کیم تهیونگ چیه؟
ا/ت: بله؟ فهمیدی؟
هیون: چیو؟
ا/ت: هیچی هیچی نظری ندارم
هیون: هنوز ازش متنفری؟
ا/ت: همم نمیدونم متنفرم؟
هیون: خودت بگو
ا/ت: خب مثل قبل نه نمیدونم شبمو خراب نکن حرفشو نزن
هیون: ا/ت اگر مجبور باشی بین منو تهیونگ یکی انتخاب کنی چی؟
ا/ت: یعنی چی؟ دیوونه شدم بخوام انتخاب کنم حتی اگر مجبور شدم انتخابم تویی چرا نگرانی
هیون: هیچی فراموشش کن
ا/ت: فردا تا کی اینجاییم
هیون: تا هرچقدر که دوست داری
ا/ت: هیون
هیون: جانم
ا/ت: منو خیلی دوست داری
هیون: صبر کن یه لحظه من این گردنبند برای تو اونجا خریدم
ا/ت: برای من؟
هیون: اهمم امیدوارم دوسش داشته باشی
ا/ت: تو هرچی برای من بخری دوسش دارم
هیون: دوست دارم
ا/ت: بله؟
هیون: پرسیدی که دوست دارم یا نه منم جوابتو دادم
ا/ت: اها
هیون: خجالت نکش ما دیگه باهمیم نمیخوای گردنبندتو بپوشی
ا/ت: نمیتونم
هیون: بزار من کمکت کنم
ا/ت: باشه
هیون: اهمم تموم شد
ا/ت: خیلی خوشگله خیلی دوسش دارم
هیون: 😁
هیون چشماشو بست صورتشو به صورتم نزدیک کرد منم چشمامو بستم
تهیونگ: نهههه.....
#فیک
#سناریو
- ۹۰.۵k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط