{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

True Love②⑨

True Love②⑨

شب
تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم
م.ب:این چه حرفیه خوش اومدی پسرم
تهیونگ: ممنون
ا/ت: بفرمایید این هم شام
تهیونگ: ممنونم عزیزم
ا/ت: نوش جان
بعد از شام
تهیونگ: ا/ت جان دستت درد نکنه خیلی خوشمزه بود
ا/ت: نوش جان عزیزم
تهیونگ: راستی با اجازه آقاجون و مامان جان خواستم یه چیزی بگم
پ.ب: بگو پسرم
تهیونگ: دوست دارم یک هفته یعنی هفته ی بعد رو من و ا/ت بریم سفر
پ.ب: چقدر خوب برین به سلامت
م.ب: خوشبگذره
ا/ت: تو چرا قبلش به من نگفتی
تهیونگ: خب مرخصی بگیر هفته بعد بریم سفر
ا/ت: باشه...

چند روز بعد
یونی: وسایلت رو آماده کردی؟
ا/ت: آره
یونی: ست خوشگل گذاشتی؟
ا/ت: آره یه ست لباس خواب خوشگل خرگوشی گذاشتم
یونی: میخوای بزرگتر بشی ست خرگوشی؟
ا/ت: آره خیلی خوشگله
یونی: ست لباس زیر منظورمه
ا/ت: لباس زیر؟ دارم پوشیدم الان
یونی: نه ببین لباس هایی که برای خوابن البته با پارتنر لباس زیر مخصوص
ا/ت: چی داری میگی من و تهیونگ نه نه
یونی: ا/ت سفر بهترین وقته برای اینکه عشقت رو بهش ثابت کنی
ا/ت: من نمیتونم
یونی: نگو برو چندتا بخر من مطمئنم تهیونگ دوست داره باهم میریم خرید
ا/ت: اگر دوست نداشت چی؟
یونی: من میدونم داره پس بیا باهم خرید

چند دقیقه بعد
یونی: انتخاب کن
ا/ت: یونی من خجالت میکشم این هارو بپوشم
یونی: نه باید بپوشی خیلی خوشگله
ا/ت: نمیشه نپوشم
یونی: صورتی و آبی و قرمزش رو برداشتم یه رژ لب قرمز پررنگ هم ببر
ا/ت: باشه...

فردا
صدای زنگ رو شنیدم چمدونم رو برداشتم رفتم سمت در
تهیونگ: آماده ای
ا/ت: آره
چمدونم رو از دستم گرفت و گذاشت توی ماشین و رفتیم نشستیم تو ماشین
ا/ت: تهیونگ
تهیونگ: جانم
ا/ت: میشه آهنگ بذارم
تهیونگ: آره عزیزم..

شب
رسیدیم هتل تهیونگ رفته بود اتاق رو بگیره من منتظر بودم بیاد
امشب زوده یه شب دیگه آره تهیونگ امشب خستست فردا شب نه آروم باش ا/ت فکرش رو نکنن.. اما من الان رفتیم تو یه اتاق روی کاناپه بخوابم یا تخت یا کنارهم.. وایییی
تهیونگ: بریم عزیزم بیا کارت اتاقت
ا/ت: اتاقم؟
تهیونگ: آره اتاق من ۵۰۴ هست اتاق تو ۵۰۵
ا/ت: دوتا اتاق گرفتی؟
تهیونگ: آره
ا/ت: اها اوکیه خواهش میکنم یعنی ممنون
تهیونگ: چیه؟ دوست داشتی داخل اتاقم بودی؟ 😉
ا/ت: نه کی گفته
تهیونگ: شوخی کردم..
رفتم تو اتاق زنگ زدم به یونی
یونی: چیه دختر
ا/ت: یونی
یونی: جانم
ا/ت: این دیوونه میدونی چیکار کرده؟
یونی: کی؟
ا/ت: تهیونگ
یونی: خب چیکار کرده؟
ا/ت: دوتا اتاق گرفته
یونی: واقعا؟
ا/ت: آره 😂
یونی: خب بعد بهت میگم چیکار کن فعلا برم بخوابم
ا/ت: باشه عزیزم خداحافظ
یونی: خداحافظ

#فیک
#سناریو
#تهیونگ
#عشق_واقعی
دیدگاه ها (۰)

رمان قلب در تاریکی

پارت. 30

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط