نفسی می آید

نفسی می آید
بادبان ها باز است
ناخدای دل من در ره دریا اینجاست
گویی هشیار است
به صدای تپش موج دلم می نگرد

و ز من میپرسد:
صدای تپش قلب تو سری داری؟
خنده ام میگیرد, دلیلش اینجاست
او ک هر لحظه مرا, آسمان میبَرَدَم

بادبانِ گیسوان وا میکنم
چشم در زلف سیاهت دارم
چشم در برق نگاهت دارم
چشم در سردی دستت دارم

زندگی فلسفه ی بودن هاست
زندگی حاشیه ی بهره ز عشقی ابدی است
زندگی موج سکوت است در لب های تو

این چنین میخواهم
صاف , ساده, همچو برگ
سفت, محکم, همچو سنگ
این چنین وا میدهد احساسِ من

دستِ خواهش بر نگاهش میدهد
چشم, زاری بر صدایش میدهد
لیکن این دل خیره گشته بر افق
دستِ خواهش, چشم زاری, از برایش کوچک است
خواهشی دارد به استعمار "عشق"
زندگی با تپش قلب تو را میخواهد

جایت اینجا خالی است ...
دیدگاه ها (۱)

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

💕📎... خواب میدیدم که درباران پرستیدم توراچشم من روشن،درآن رو...

افتاده در چشم تو صاف

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد ⤵️منم بنده...

وقتی لب تو خنده زد

جونگ‌کوک عزیز،امروز، اول سپتامبر، روزی است که جهان یک هدیه گ...

^فیک جونگکوک^(پارت؟)

جئون جانگ کوک فرشته ی آرمی هاگلدن مکنه کیوتی عشق من روزت مبا...

صدای انفجار هنوز در ساختمان می‌پیچید.مایکی دستم را گرفته بود...

بفرست برای اونی که باید: 💌بهت قول میدم که تو هر شرایطی کنارت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط